جستجوگر در این تارنما

Sunday, 30 December 2012

گونه افراطی تغییرات آب و هوا در سال 2012


به پایان سال 2012 نزدیک میشویم.
تغییرات شدید آب و هوایی را دیگر کسی نمیتواند کتمان کند. اینها به یک واقعیت مسلم تبدیل شده اند، هرچند که کشورهایی کوشش میکنند علیرغم عدم توانایی کتمانشان، نادیده بگیرندش.
هوا بی توجه به نادیدگرفتن از سوی برخی انسانها، ناپایداری وجود خود را بصورت توفانها، سیلها، خشکسالیها و گرماها به اثبات میرساند.
هواشناسان وجود تغییرات شدید جوی را تایید میکنند. در سال 2012 انسان بالا رفتن غیرعادی متوسط دما را تجربه کرد.
مخلوطی از خشکسالی و گرماهای بیسابقه سبب بوجود آمدن جنگل سوزیهای بیسابقه و بی اندازه در نیمکره شمالی کره زمین گردید.
گرما و خشکسالی بیسابقه مناطق وسیعی از آمریکا، چین، برزیل و اروپا را تهدید کرد و خسارات فراوانی در حد میلیاردها  ببار آورد در حالیکه مناطقی از پاکستان، ساحل آفریقا، آرژانتین و جنوب چین بر اثر سیلابهای مهیب خسارت دیدند.
 برای سومین سال متوالی حوزه اقیانوس اطلس محل فعالیتهای توفانهای شدید بیش از حد بود. در سال 2012 نوزده توفان مهیب در این منطقه رخ داد که آخرینش توفان ساندی بود که ساحل شرقی آمریکا (نیویورک) را هم در امان نگذاشت.
یخهای اقیانوسهای منجمد شمالی و جنوبی نیز در سال 2012 بیشتر از حد نصاب معمولی ذوب گشتند.
این درست است که تغییرات جوی هر از چند مدتی بخودی خود پیش میآیند و دوباره طبیعت خود را وفق میدهد و این در تاریخ کره زمین سابقه دارد، اما بایستی نیز این واقعیت تلخ را پذیرفت که انسانها با انجام کارهایی که بنظر خودشان عقلانی میآمده بطور بیسابقه ای این تغییرات را شدت بخشیدند و راه بازگشت را برای طبیعت  بسیار دشوار ساختند. خشکی دریاچه های آرال، ارومیه، بختگان، پریشان نمونه هایش میباشند و یا زدن سدهای فراوان بر روی سرچشمه های دجله وفرات.
در سال 2012 بسیاری از مردم جهان نگران پیشگویی مایاها بودند که مبادا جهان به آخر برسد و از آن صحبت میکردند ولی دلنگرانیشان در مورد تغییرات جوی به اندازه ترسشان از احتمال بوقوع پیوستن پیشگویی مایاها نبود.
سال 2012 به پایان میرسد اما حل جدی مشکلات جوی کره زمین هنوز آغاز نگشته است.


Friday, 28 December 2012

یاد جوانی - شهریار

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

بلبلی در سینه مینالد هنوزم کین چمن
با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند

ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند

نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی میکند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی میکند

سالها شد رفته دم سازم ز دست،اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آن که گردون میکند با ما نهانی میکند

میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند


شهریار

Wednesday, 26 December 2012

به مناسبت زادروز زکریای رازی در ماه دسامبر


یازده سده پیش (سال 251 هجری)  در شهر ری که از توابع قلمرو شاهان سامانی بود، کودکی چشم بر جهان گشود که او را محمد نامیدند. پدرش زکریا نام داشت. از مجموع نام زادگاه، نام پدر و نام خود کودک، نامی بس آشنا برای جهان دانش آنروز و سده های پس از آن بوجود آمد که بر تارک دانش جهان میدرخشد. محمد بن زکریای رازی.
دوران کودکی و نوجوانی رازی در همان شهر ری سپری شد و هم در این شهر و در همین اوان بود که بنا به گفته ابوریحان بیرونی، به کیمیاگری روی آورد و چون بر اثر استعمال مواد کیمیاوی (شیمیایی) و تیز به چشم درد مبتلا گشت،  برای خوددرمانی به پزشکی روی نمود. از اینرو رازی برای کامل و بیشتر یاد گرفتن این دانش به دانشگاه بغداد رفت که گام بر جای پای دانشگاه گندی شاپور نهاده بود.
در اینجا بود که رازی دانش پزشکی را بگونه بسیار خوبی فراگرفت و آنرا با دانشی که از دوران کیمیاگری خود داشت درآمیخت و داروساز بزرگی گردید. دانشی که او در این زمینه داشت باعث گردید تا به کشف الکل نایل گردد و در کنار آن به کشف و ساخت داروهای دیگری که تا به امروز کارآمد هستند و مورد مصرف دارند.
در بغداد رازی ریاست بیمارستان معتضدیه را متقبل گشت و سالها به آن اشتغال داشت تا اینکه پس از مرگ خلیفه المعتضد بالله که بیمارستان به نام او بود، به شهر خود ری بازگشت و در آنجا ریاست بیمارستان ری را بعهده گرفت. در آنجا بود که رازی نامی ترین کتاب پزشکی خود را بپایان رسانید و بنام منصور سامانی که پادشاهی ری را هم داشت، نمود (طب منصوری).
برخلاف پزشکان نامی آن عهد ( و هم امروز) که بیشتر مایلند تا بدرمان توانگران و صاحب منصبان بپردازند تا خود  از اینراه نامی و گشاده دست گردند، رازی بنا به اظهارات همعصرانش مانند ابن الندیم، غمخوار و تیمارگر بیماران تهیدست نیز بود و تا اتمام تداوی، از ایشان دست برنمیداشت.  در کتابی بنام صفات بیمارستان، رازی مینویسد همه کس لیاقت طبابت ندارد و پزشک را مشخصات و صفات ویژه ایست. او با پزشکان کم سواد و اطرافیانی که بدون داشتن دانش در امر مداوا دخالت میکردند، مخالفت ها و درگیریهای جدی و فراوانی داشت.
بهنگام ریاست بیمارستانهای بغداد و ری دانشجویان و پژوهشگران بسیاری از سراسر دنیای متمدن آنروز به دیدارش میشتافتند تا در محضرش بصورت علمی و عملی از دانش پیشرفته اش در زمینه های پزشکی و داروسازی بهره برند. او که فردی خوش خو و خوش مشرب بود در کنار یاد دهی این دانشها موفق گردید تا راه درمان آبله و سرخک و تفاوت هایی که در تداوی ایندو بیماری وجود دارند، ارایه نماید. 
نوشته های رازی به زبان عربی بودند و از اینرو او را به غلط جالینوس عرب  مینامیدند. ابن الندیم تعداد نوشت های رازی را بالغ بر صد و شصت و هفت دانسته و ابوریحان بیرونی حتی مدعی گشته که رازی صدوهشتادوچهار جلد کتاب به رشته تحریر درآورده و میزان نوشته ها و رشته هایی که نوشته ها بدانها تعلق دارند را نیز مشخص نموده. برای نمونه هفده کتاب در علوم فلسفی. در رشته فلسفه رازی ایرادات جدی بر برخی از فصول فلسفه ارسطویی داشت و اینرا با صراحت کامل بیان میکرد و مینوشت.
در دانش کیمیا (علم شیمی) که رازی به آن پیش از فراگیری پزشکی پرداخته بود، نیز نخستین کسی بود که کیمیای آلی و معدنی را از یکدیگر مجزا و مواد را به دو دسته فلزات و غیرفلزات بخش کرده و پایه گذار شیمی نوین گشت.
او از این دانش خود در داروسازی بهره ها برد اما با وجود این رازی بیشتر معتقد بود که بیمار را بایستی در حد امکان با اطعمه و اشربه درست  تداوی نمود و یا اینکه توسط روش تغدیه درست از بروز برخی از بیماری پیشگیری کرد. در این زمینه  او کتابی بنام   "منافع‌الاغذیه و مضارها"  نوشت. از برخی از آرا و نظرات رازی در مورد امر تغذیه و رابطه اش با بیماریها حتی تا به امروز نیز استفاده میگردد. بطور کلی رازی و شیوه های درمانی وی مورد قبول پزشکان متاخرتر از او نیز بودند.
از برخی از اشارات و تعاریف رازی در مورد اعضای درونی بدن مانند قلب، ریه، مغز و غیره گمان برده میشود که رازی به تشریح نیز دست زده بوده و مشاهدات خود را بگونه نوشتاری از خود بجای گذاشته است آنهم در زمانیکه تشریح بهیج وجه مورد قبول و تایید نبوده است.
علیرغم گمانه هایی که در مورد عاقبت رازی زده میشود هنوز میتوان به شرحی که ابوریحان بیرونی از پایان کار رازی داده است بیشتر اعتماد نمود.
بیرونی میگوید که در پایان کار رازی (حدود شصت سالگی او)، کاشف الکل بر اثر کارکردن با مواد کیمیاوی نخست کم بینا و سپس بطور کامل کور شده بود.
ابوالفرج ملاطی یا ابن عبری تاریخ نگار سده سیزده میلادی علت نابینایی رازی را ضرباتی میداند که توسط کتاب نوشته شده توسط او بدستور خلیفه المقتدر بالله بر سرش فرود آوردند. چندی پس از آن رازی جان بداد.
با وجود اینکه رازی در شهر ری فوت کرد و همانجا نیز بخاک سپرده شد از محل گور او اطلاع دقیق در دست نیست.


Tuesday, 25 December 2012

غزلی زیبا از سعدی


ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش؟
با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش

دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد
با نفس خود کند به مراد و هوای خویش

از دست دیگران چه شکایت کند کسی؟
سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش

دزد از جفای شحنه چه فریاد می‌کند
گو گردنت نمی‌زند الا جفای خویش

خونت برای قالی سلطان بریختند
ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش؟

گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق
بهتر ز دیده‌ای که نبیند خطای خویش

چاهست و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب
تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش

با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد
تا چاه دیگران نکنند از برای خویش

گر گوش دل به گفتهٔ سعدی کند کسی
اول رضای حق طلبد پس رضای خویش


Sunday, 23 December 2012

تا صبح شب یلدا - هوشنگ ابتهاج


چند این شب و خاموشی؟  وقت است  كه  برخیزم 
وین آتش  خندان  را  با  صبح  برانگیزم 

گر سوختنم  باید،  افروختنم  باید 
ای عشق بزن  در من،  كز شعله  نپرهیزم 

صد دشت شقایق چشم،  در خون  دلم  دارم
تا خود به كجا آخر، با خاك  در آمیزم 

چون كوه نشستم من،  با تاب  و تب  پنهان 
صد زلزله  برخیزد، آنگاه  كه  برخیزم 

برخیزم  و بگشایم ، بند از دل  پرآتش 
وین سیل گدازان  را ، از سینه  فرو ریزم 

چون گریه  گلو گیرد ، از ابر  فرو  بارم 
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم 

ای سایه ! سحر خیزان  دلواپس  خورشیدند 
زندان شب  یلدا ،  بگشایم   و  بگریزم 
الف - سایه (هوشنگ ابتهاج)


Tuesday, 18 December 2012

باران صبحگاهی - رهی معیری

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی
خرم کند چمن را باران صبحگاهی

عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم
دعوی ز دیده من  وز اختران گواهی

چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگز
صبحی بدین سپیدی، شامی بدان سیاهی

داغم چو لاله ای گل از درد من چه پرسی؟
مردم ز محنت ای غم از جان من چه خواهی؟

ای گریه در هلاکم هم عهد رنج و دردی
وی ناله در عذابم همراز اشک و آهی

چندین رهی چه نالی از داغ بی نصیبی؟
در پای لاله رویان این بس که خاک راهی


Sunday, 16 December 2012

کشف آب انبارهای بزرگ مایاها


بمنظور جلوگیری از تشنگی و کم آبی برای کشاورزی  بهنگام خشکسالی ها، مایاها در 1700 سال پیش سدها و آب انبارهایی احداث نمودند که حتی دارای صافی و فیلتر نیز بودند. مایاها میتوانستند توسط این صافی ها آب را پاک و تا حدی تصفیه نمایند.
باستان شناسان بهنگام کاوشهای اخیرشان در شهر تیکال  Tikal ( پارک ملی و باستانی شهر تیکال در سال 1979 به ثبت جهانی میراث فرهنگی یونسکو رسید) واقع در کشور گواتمالا به همه اینها پی بردند.
مایاها با ساده ترین وسایل و روشها در 1700 سال پیش سیستم ذخیره و تصفیه بسیار موثر را بنیان نهاده بودند که حتی تا به امروز نیز شگفتی آفرین مینماید. یافتن این سیستم کهن ذخیره و پرداخت آب، باستان شناسان را برآن داشت تا این ناحیه را به قیاس از مهد تمدن شرقی که مزوپتامی بود، مزوآمریکا بنامند.
این سیستم آبی چنان موثر و کارآمد بود که بیش از هزارسال از سوی مردمان این منطقه مورد استفاده قرار میگرفت. با آمدن اروپائیان به این منطقه بود که این سیستم ها متروک گشتند.
در این ناحیه از آمریکای جنوبی باران تنها در فصول و زمانهای بخصوصی میبارد و در همین زمان بارندگی نیز بمناسبت خصوصیات زمین منطقه، آب باران بسرعت در زمین فرو میرود.
مایاها توانستند با ساخت سیستم و شبکه دریافت و پرداخت آبها، از این آبها که در حالت عادی بهدر میرفت، استفاده بهینه نموده و چیزی بنا نهند که بدون برهم زدن معادلات طبیعی منطقه، نیاز جمعیتی برابر با 80 هزار نفر را تامین نماید.
بند آبی بتازگی پیدا شده مایاها پیرامون سال 300 میلادی درست شده و به درازای 8متر، پهنای 6 متر و بلندی 10 متر بوده است. کاوشهای بیشتر نمایان ساختند که هسته مرکزی این بند از سنگهای تراش خورده و پهلوی هم چیده شده تشکیل شده بود که توسط خاک و سنگریزه پوشانده شده  و بر روی آنهم یک لایه مقاوم سنگی چیده بودند.

آیا میتوان از مایاها فراگرفت؟
بنا به اعتقاد پژوهشگران این بند آبی که بخش پایینی یک آب انبار بسیار بزرگ را که 75000 مترمکعب گنجایش داشت تشکیل میداده به گونه زیر عمل میکرده.
آبهای روان ولی عمدتا آبهای باران، جاری بر روی سنگفرشهای خیابانهای تیکال جمع میگشتند و به این آب انبار روان و هدایت میشدند. دیوار آب انبار که به کلفتی  سی سانتیمتر بود در ارتفاعات گوناگون سوراخهایی داشت تا آب جمع شده در پشت دیوار بتواند از این آبراهها و یا سوراخها عبور نموده و به کشاورزان و برزگران تا حد امکان آب برساند ضمن اینکه از فشار آب جمع شده در پشت دیوار نیز بکاهد و سطح آب را پیوسته زیر نظر داشته باشد.
مایاها برای پاک نمودن آب گردآمده در پشت این دیواره، خروجیهای متعددی تعبیه نمودند بودند و میگذاشتند که آب پس از گذر از صافی های شنی به حوضچه هایی که خودشان ساخته بودند وارد شوند.
پژوهشگران بر این باورند که پس از انجام این پروسه، مایاها پیش از استفاده آب جهت آشامیدن آنرا میجوشاندند تا از امکان شیوع بیماریها جلوگیری نمایند.
نکته بسیار قابل توجه این است که مایاها در مجموع  با بهره گیری از امکانات ابتدایی ولی کارآمدی قادر بودند با بالا بردن سطح کشاورزی خود  درناحیه جنوب گواتمالا جمعیتی برابر با پنج میلیون نفر را کاملا سیر نگاهداشته و خوراک دامهای خود را نیز فراهم آورند.  اگر در نظر بگیریم که جمعیت کنونی همین منطقه چیزی حدود 500 تا 600 هزار نفر بیشتر نمیباشد که با وجود داشتن امکانات کشاورزی مدرن بازهم از تولید به اندازه کفاف خودشان عاجزند، به عظمت کار مایاها در این رابطه پی میبریم.
شاید زمان آن رسیده باشد که ما از رفتار و کنش نیاکان دور خود چیزی فراگیریم و بدون آسیب رسانده به محیط زیست و اطراف خویش، کارآیی بیشتری از خود نشان دهیم.



Saturday, 15 December 2012

سروده گزیده این ماه از حافظ


صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت

گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو؟
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت

سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت


Thursday, 13 December 2012

سخن توپ و پرگوها


آنها پر میگویند، پرمیگویند و بازهم پرمیگویند.
برخی از مردم چنان به پرگویی، تک گویی و بمیان حرف دیگران پریدن خو گرفته اند که به سختی میتوان خاموششان کرد. آنها بدون کوچکترین مکث و بدون هیچگونه ابایی پر میگویند. متاسفانه این خصوصیت نامناسب در چند دهه گذشته افزایش شدیدی هم داشته است.
عوامل گوناگونی برخاسته از خصلتهای نوین اجتماعی گوناگون (برای نمونه ن. ک. به پدیده ای بنام خلاصه گوی یا اسمال تاک در جهان امروز ) باعث رواج بیشتر این خصلت در میان انسانهای سده حاضر گردیده اند.
پژوهشگران ژاپنی بتازگی دستگاهی درست کرده اند که انسان را کمی امیدوار میسازد. برای ساخت این دستگاه از وجود یک خصوصیت روحی در انسان استفاده شده است. سازندگان ایندستگاه یعنی کازوتا کاکوریهارا از موسسه پژوهشهای علمی در ژاپن و کوجی تسوکادا از دانشگاه اوکانومیزو بهنگام عرضه نمودن سخنتوپ اظهار داشتند که ایندستگاه قادر است که صداها را گرفته و با اختلاف زمانی 0،2 ثانیه دوباره بازپس دهد بطوریکه گوینده پرگو صدای خود را شنیده و خاموش میگردد.
پرگویی تا حد زیادی هم امر تربیتی است. پرگوها تنها زمانی خاموش میشوند که در برابر شخص دیگری قرار گیرند که یا پرگوتر از آنها باشد و یا دستکم به اندازه خودشان پرگویی کند.
دستگاه سخنتوپ نیز دقیقا از همین خصلت پرگوها استفاده میکند. واژه ها را از خودشان میگیرد و با اختلاف زمانی بسیار کوتاهی خودشان را با همان واژه های خودشان به رگبار بسته و بدینوسیله خاموششان میکند.
کوریهارا و تسوکادا در حال حاضر مشغول طراحی سخنتوپ کوچک و قابل حملی هستند که در آن میتوان میکروفون و بلندگو را همانند تفنگ بر روی شخص پرگو متمرکز کرد.
پس از نخستین آزمایشها پژوهشگران بر روی ایندستگاه، آنها رضایت خود را از کارکرد آن ابراز نمودند. ایندستگاه همچنین در آزمایشات نشان داد که  سخنگوی سمجی که متن گفته هایش را از روی چیزی میخواند را میتوان توسط ایندستگاه به راحتی خاموش نمود.
اینکه از دستگاه سخنتوپ در کجا میتوان استفاده نمود، هنوز مورد بحث است. برای نمونه آیا استفاده از سخنتوپ  در یک کتابخانه عمومی میتواند مجاز باشد یا نه؟


Sunday, 9 December 2012

چگونه گوجه فرنگیها بیمزه میشوند؟

در دکانها و فروشگاهها گوجه فرنگیها با ترتیب زیبایی کنار هم چیده شده اند و رنگ خوب قرمز آنها به خریداران چشمک میزند. اما پس از خرید و با زدن نخستین گاز به آنها تمامی شادی خریدار از میان میرود. چرا چنین است؟
یک گروه از پژوهشگران دریافتند که از دهها سال است که تولیدکنندگان گوجه فرنگی بدنبال رنگین شدن همگون و یکنواخت گوجه فرنگی رفتند. یعنی دهها سال است که تولیدکنندگان میخواستند گوجه فرنگیهایی به بازار عرضه نمایند که بطور یکنواخت سفت و قرمز باشد.
بدنبال دگرگون کردن رنگ گوجه فرنگیها تنها برای خوشنود ساختن خریداران نبود بلکه قرمزشدن یکنواخت و همگون گوجه فرنگیها به تولید کنندگان کمک فراوان میکرد تا بمیزان رسیدگی گوجه فرنگی پی ببرند یعنی بصورت همگون قرمز شدن گوجه فرنگی در وحله نخست کمکی بود به تولید کننده و جلب نظر مشتریان مرحله دوم اهداف قرمز کردن همگون گوجه فرنگیها بود.
از اینرو با تاثیرگذاری بر روی بخشی از ژن گوجه فرنگی مختص رنگ پذیری آن میباشد ژن گوجه فرنگیها را دست کاری کردند اما متاسفانه در زیر پوست صاف و زیبای این گونه گوجه فرنگیها، مزه از دست رفته بود زیرا با دستکاری کردن آنها از میزان کربوهیدرات درون گوجه فرنگی چنان کاسته میشود که آنها مزه خود را از دست میدهند.
با دانستن این نکته، حال بایستی منتظر ماند و مشاهده کرد که مصرف کننده چه میکند؟ آیا هنوز بدنبال رنگ زیبا و محتوای تهی میباشد و یا اینکه بقول فیلسوفها چشم سر را بسته و چشم جان را میگشاید.
برای دانستن بیشتر به چگونگی پاسخ این پرسش، بهتر است هر کس نخست به واکنش خود در برابر این خبر بنگرد.



Tuesday, 4 December 2012

دو سروده زیبا از خلیل الله خلیلی


تا این خرد خام تو، معیار بود
این ساختن و شکستنت کار بود
تنها نه سرت به پای من خورد به سنگ
هر جا که روی تو سنگ و دیوار بود




امروز که عصر علم و فرهنگ بود
قانون جهان به دیگر آهنگ بود
گر سجده ی تو به پیش این سنگ بود
این عیب بود، عار بود، ننگ بود



Monday, 3 December 2012

به بهانه انتشار نوشتاری در دویچه وله


در آغاز میخواهم یادآوری کنم که انسانها شنیدن و گفتن را خیلی پیشتر از نوشتن و خواندن فرا میگیرند. حال میتوانم به اصل مطلب بپردازم.
چندی پیش در دویچه وله نوشتاری بنام   وبگردی- در رثای زبان فارسی که دیگر "شکر" نیست  پخش گردید که در آن از ناآگاه بودن (اگر نخواهیم که بگوییم کمسواد یا بیسواد بودن) در زمینه های املایی و انشایی و گفتاری برخی از وبلاگ نویسان گلایه شده بود. گلایه ای بسیار بجا و درست.
در این نوشتار اشاره شده بود به اینکه فارسی دیگر شکر نیست و من به آن اضافه میکنم که دیگر "قند پارسی در راه رفتن به بنگاله"  و یا هیچ کجای دیگری نیست. 
مخاطب دویچه وله وبلاگهای فارسی بودند. از آنجا که فرهنگی – تاریخی – صنعتی نیز یک وبلاگ فارسی میباشد، من از فرصت استفاده کرده و نظرم را در اینزمینه ابراز مینمایم.

بدبختی مبدل شدن  "قند پارسی" به یک معجون بد مزه در ایران  زمانی آغاز گردید که ایرانیها شروع کردند به نان نون بگویند و ایران برایشان ایرون شد. لواسانشان لواسون شد و سیزده شان سینزده گردید. سخن گفتن به شیوه جان وین و رضاموتوری و ستوان کلمبو در حد یک تفریح سینمایی باقی نماند و بسرعت گسترش پیدا کرد و برای خیلیها حتی نشانی از به روز بودن گردید و غیره و غیره وغیره.  کسی هم نه تنها اعتراض چندانی ننمود بلکه در خیلی از موارد این دگرگونیهای زبانی از دید بیشتر مردم جالب و سرگرم کننده هم تلقی گشتند.
اینکه بکارگیری این روش اشتباه یا بدآموزی که عمدتا از نا آگاهی ژرف ادبی نشئت میگرفت، چه تاثیرات مهمی در زبان تحریری و تقریری بوجود خواهد آورد را که هیچ کس تصور هم نمیکرد. شاید نیز از آنرو که کسی این از خط خارج شدن را جدی هم نمیگرفت. 
نویسندگان و خامه بدستان نیز اعتراض نکردند شاید از اینرو که ساحه نوشتن عمومی به صورت گسترده در دست همه کس نبود و کسانی که مقیم حریم حرم خامه بودند میبایستی پیش از آن از سد اساتید و معلم گونه ها عبور کرده بوده باشند.
مطبوعات نیز که مدیران و نویسندگان خود را داشتند و انتخاب نویسندگان جراید نیز شرایط  خود را داشت. پس در نتیجه این غلطهای رایج محاوره ای در زبان ، فرصت نیافته و تحریری نگشته بودند تا بر همگان روش اشتباه محاوره ای در پیش گرفته شده  روشن و مشخص گردد.
امروزه تقریبا هر کسی قادر به خرید رایانه است و همه نیز بسرعت بکار گرفتن کیبورد و صفحه کلید رایانه را  فرامیگیرند.
صفحه کلید  ولی یاد نمیدهد که واژه های درست و جملات صحیح را چطور باید نوشت.  واژه های بد ادا شده و بدآموخته شده  را میتوان بهمان صورت  بد نیز نوشت و معترض مستقیمی نیز وجود ندارد و اینجاست که با پخش شدن نوشته ها، اشتباهات نیز نزد صاحبان فن نمایان میگردند. در واقع پیشتر هم این اشتباهات وجود داشتند و تنها  "به چشم"  نمیخوردند. زباله ها را به زیر میز و قالی رفته بودیم. نه مایل به صحبت کردن در باره آنها بودیم و نه قادر به زدودنشان زیرا توان فرهنگیش نبود. ولی آنها وجود داشتند. طبق معمول حل مشکل را به نسلهای آینده واگذاشتیم.

امروزه این مشکل بدون بیان، عیان گشته. با اینوجود بازهم عده زیادی یا برخورد با این گونه نوشتارها را در شان خود نمیبینند و یا اینکه اگر بخواهند که بزرگی کرده و در مورد آن بگویند از هجوم موج سخر دیگر نویسندگان غلط نویس (نویسندگانی که در واقع نویسنده نیستند بلکه ادای نویسنده بودن را در میآورند. در دنیای مجازی این کار ساده ای هم میباشد.) در امان نخواهند بود و بهمین خاطر ترجیح میدهند تا نیروی خود را هدر ندهند و بقول معروف میخ آهنین بر سنگ نکوبند.  در حاشیه نیز بنویسم که اکثریت هرگاه چیزی را نفهمد، مسخره اش میکند یا بصورت مسخره از آن نام میبرد.

گاهی با علاقه فراموش میکنیم که :
درختی که اکنون گرفتست پای
به نیروی شخصی برآید زجای

وگر همچنان روزگاری هلی
به گردونش از بیخ بر نگسلی

سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
در دیگر کشورها هم نسل جوان، درست نویسی را ( املایی و انشایی)  تا حد زیادی از یاد برده است و از این نظر میانگین درست نویسی در همه کشورها بسیار پایین آمده است بطوریکه از سوی صاحبان قلم مرتب هشدار داده میشود و جراید و رسانه ها هم در فرصتهای گوناگون به آن اشاره میکنند. اما این  امر که در دیگر کشورها هم این معضل وجود دارد، عذر بدنویسی و غلط نویسی را نزد ما نباید که موجه گرداند. دیگران بشدت در تلاشند تا ضمن ترمیم جراحات موجوده در زبانشان از مورد آسیب قرار گرفتن بیشتر نیز پرهیز و جلوگیری نمایند. 
ما بجز تاسف خوردن و گلایه چه میکنیم؟

نکته دیگر که شاید بهمان اندازه در بوجود آمدن این بدنویسی و غلط نویسی موثر باشد، همانا خلاصه نویسی است به صورتی که در انگلیسی رایانه ای هم وجود دارد. برای نمونه نوشتن  U  به جای   You و نوشتن  4  به جای  for یا  Four که در اینجا نویسنده این آزادی را برای خود قائل میگردد که خلاصه های جدیدی را حتی اختراع و پیشنهاد نماید.

اسمایلیها هم که وظیفه ذهنیت گرایی، خوشگویی و خوشنویسی را تا حد بسیار زیادی متقبل شده و به فاست فود تحریری مبدل گشته اند. اینها نیز بنوبه خود ضربات پنهان و آشکاری را بر پیکر یک زبان فرود میآورند. بخصوص زمانیکه فرهنگ نوشتاری رایج در میان نسل جوان یک کشور زیاد هم قوی و غنی نباشد. مطالعه و میزان مطالعه از دیرباز نقطه قوت ما ایرانیها نبوده و اینرا میانگین سرانه مطالعه که سالانه ( چه در رژیم گذشته و چه حال) منتشر میگردد، نشان میدهد.
در خاتمه باز هم تاکید و خلاصه میکنم که این بد نویس و غلط نویسی از دیرباز وجود داشته، ریشه گیری و پیگیری نشده و چون بدلایلی در مقدار کمی بالا عرضه نمیگشت، به چشم هم نمیخورد. حالا بواسطه وسایل و امکانات نوین، خیلیها موقعیت نوشتن و پخش پیدا کرده اند و این معضل بصورت انبوه نمایان گشته و از اینرو نیز بچشم میخورد.

درکنار عوامل نامبرده شده بالا مسلما میتوان عوامل بسیار دیگری را نیز یافت که در بوجود آمدن این بدنویسی و یا غلط نویسی موثر بوده اند و هستند. برای نمونه، نویسنده این سطور بهنگام استفاده از صفحه کلید کامپیوتر اشتباهات املایی  را مرتکب میشوم که بر روی صفحه بازیافتنش برایم مشکل است. همان نوشته را اگر چاپ کنم و دوباره بخوانم یا بقول معروف خودم ویرایشش کنم، غلطهای املایی نوشته شده را پیدا میکنم. این تنها یک نمونه بود.

بکوشیم تا از هدر رفتن بیشتر کیفتیت و محتوای زبانی که جزو چهار زبان کهن زنده جهان میباشد، جلوگیری کنیم.



Saturday, 1 December 2012

غباری در بیابانی - سروده رهی معیری


نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی

نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی

نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی، نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری دربیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی برنظرگاهی

رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها؟
باقبال شرر نازم  که دارد عمر کوتاهی