جستجوگر در این تارنما

Saturday, 30 April 2011

روز ملی شاخاب (خلیج) پارس

امروز روز ملی شاخاب (خلیج) پارس است که برخی تحریک شدگان مایلند  به نامی دیگر که نادرست میباشد، خوانندش.
میخواستم که در مورد این شاخاب که سومین شاخاب بزرگ جهان است چیزی بنویسم، اما ترجیح میدهم توجه شما را  به  نبشته ای در این مورد از دیگران جلب نمایم.

در ضمن خواندن تاریخچه کوتاهی از نام شاخاب پارس در ویکیپدیای بزبان انگلیسی  را نیز توصیه میکنم.

Tuesday, 26 April 2011

ایرانیان و یونانیان – گفتار دوم بخش هفتم

اسپارت نیز پیوسته بر سر تصاحب سرزمین حاصلخیز کینوریا با آرگوس بسختی در گلاویز بود.
این میان تنها پیشگوی  معبد آپولو در دلفی بود که تا حدودی نزد ایشان دارای وجهه ملی بود.
رابطه عمیق و معتبر کاهنین معبد دلفی که تا دورترین نقاط مهاجر نشین یونان و حتی از آنهم فراتر نفوذ داشتند، امکان  خط دادن  را از طریق پیشگویی  و فال بینی کاهنین برای کسانیکه طالب این پیشگوئیها بودند و اکثرا هم از نظر سیاسی وزنه ای محسوب میشدند، فراهم میکرد.
اما زبان پیشگوی دلفی همانند زبان دیگر پیشگوها در عهد باستان و عهد جدید، زبان صاف و بی پیرایه ای نبود که برای همگان قابل فهم و قابل تفسیر باشد.
بیاد آوریم پیشگویی پوتیا  (پ1)  را زمانی که به پادشاه  مقتدر لیدیه کروسوس که میخواست  به جنگ با پارسها برود گفته بود اگر تو از رود هالیس بگذری، امپراتوری بزرگی را نابود خواهی کرد.
با وجود این اعتقاد به آپولو همچنان محکم و پا برجا مانده بود تا اینکه سرانجام  ایرانیان نزدیک  و وارد شدند.
برای یک بیگانه درک  مناسبات  سیاسی در هلاس کاملا مبهم  و غیر قابل  فهم بود.  چیزی  را که  یک  بیگانه میدید، دنیایی بود پر از دولتشهرهایی که بواسطه دوستیهایی با یکدیگر مرتبط بودند و براثر دشمنی هایی متلاشی.
بنظر غیر ممکن میرسید که هلنی ها بتوانند عواملی را که ایشان را از یکدیگر دور میکردند فراموش کنند تا بتوانند وظایف بزرگتری را که همانا داشتن مسئولیتهای و پیوندهای ملی بودند، بعهده بگیرند.  قدرتی در میان ایشان وجود نداشت که بتواند حکم کرده و همگی را زیر فرمان درآرد.
چنانچه برای کشور و نیروی خارجی دیگری میسر میگشت که بخشی از دولتشهرهای یونان را حال چه با ترغیب کردن و بسوی خود کشاندن و یا مرعوب نمودن، فرمانبردار و متحد خویش گرداند، برای دولتشهرهای دیگر و مجاور چاره ای باقی نمی ماند جز اینکه آنها نیز پیروی کنند و فرمانبرند. بدینوسیله آزادی کل سرزمین هلاس پیوسته در خطر بود.

اینجا در ابتدای سده پنجم ( 499/500 پ.م.) اتفاقی افتاد که  تندروار از اردوگاههای یونانیان اینسوی دریای اژه و طرف  دیگرش  گذر کرد و دولتشهرها را در برگرفت. این اتفاق قیام ایونی و پیش درآمد موضوعی است که در تاریخ به جنگهای پارسی معروف است.

-------------

پ 1Pythia   پوتیا  لقب پیشگوی معبد آپولو در دلفی بود که برای طالبین پیشگویی و یا راهنمایی میکرد.
این پیشگو راهبه ای بود که بهنگام پیشگویی بر روی کرسی سه پایه ای مینشست و بخاری را که از زمین بیرون میآمد استشماع میکرد که مخلوطی بود از گازهای متان واتیلین و دی اکسید کربن.  این مخلوط او را به حالت خلسه ای فرو میبرد و در همین حالت پوتیا شروع به گفتن مطالبی میکرد که برای دیگران نامفهوم و تنها برای کاهنین معبد که همگی مرد بودند مفهوم بود. همگی معتقد بودند که آپولو یکی از خدایان المپ است که در حالت خلسگی راهبه ها از دهان او به زبانی صحبت میکند که برای کاهنین معبد قابل فهم است.
راهبه ها همگی میبایست که دوشیزه گان جوان میبودند. بعدها اما راهبه های حتی بالای پنجاه سال را بشرط اینکه هنوز دوشیزه میبودند به این کار میگماشتند و این بخاطر اینبود که تعداد متقاضیانی که برای گرفتن راهنمایی یا پیشگویی به این معبد مراجعه میکردند زیاد شده بود و راهبه ها را نمیشد که بطور مستمر به بو کردن مخلوط گاز واداشت. برای همین راهبه های بیشتری  را استخدام کرده بودند تا در یکروز بتوانند مراسم پیشگوئیهای مختلفی را در نوبتهای مختلف انجام دهند.
اما بازهم کمبود راهبه بود و بنابراین شرایط سنی را برای گزیدن راهبه تعدیل نمودند تا بتوانند بکار خویش در حدی که مردم و حکمرانان نیاز داشتند و بدون تاخیر ادامه دهند.  کاهنین معبد دلفی آپولو اطلاعات عمومی  مستند و وسیعی در مورد دنیای اطراف خویش داشتند و برای اینکار مامورینی که اخبار مختلف را برایشان جمع آوری میکردند به استخدام خود درآورده  بودند تا با خبر رسانی سریع و بموقع و راستین،  کاهنین و مستخدمین معبد را از دنیا بی خبر نگذارند.
بومیان یونان پیش از ورود یونانیان  در مراسمی مشابه مراسم معبد دلفی  برای خدا بانوی زمین که گایا نامیده میشد، شرکت کرده و بدینوسیله  او را پرستش میکردند. نماد این خدا بانو ماری تنومند بود که پوتیا نام داشت. 
با آمدن یونانیان به این سرزمین و بنا به روایات اسطوره ای  آپولو که خدای روشنایی، هنر، بهار و پیشگویی یونانیان بود این خدا بانو را شکست داد و نماد او را که پوتیا بود کشت  و معبد گایا را برای خویش  متصرف گردید. برای اینکه خدایان المپ بر او خشم نیاورند، راهبه هایی را که مراسم معبد آپولو را انجام میدادند پوتیا نامید.
تا هم خدا بانوی زمین گایا را آرام کرده باشد و هم خدایان المپ را بخاطر کشتن ماری مقدس خشمناک نکرده باشد.  آپولو که خود پسر زئوس و لتو خدا بانوی المپ و برادر دوقلوی آرتمیس خدا بانوی شکار بود،  به جمع دوازه خدای برتر المپ تعلق داشت. کشتن اژدهای پوتیا نخستین هنرنمایی بزرگ این خدا محسوب میشود.


73

Tuesday, 19 April 2011

سغدیها، سلاطین پنهان راه ابریشم – بخش پایانی

سر مارک آورل اشتاین   کاوشگر و باستان شناس مجاری که تحصیلکرده آکسفورد بود و برای کمپانی هند انگلیسی کار میکرد، سه سفر پژوهشی در آسیای مرکزی انجام داد و به کاوش در مورد فرهنگهای سر راه جاده ابریشم پرداخت. او در سال 1907 در میان برج متروکی باقیمانده از آنزمان که در نزدیکی آبادی دونهوانگ در منتهی الیه باختر استان گانسو قرار دارد، سندی باستانی یافت که در آن مشخص گشته که بازرگانی  سغدیها  بدون داشتن حامی و پشتیبان نیرومند چینی، تا چه اندازه امری خطرناک  و بیهوده میبوده  است. این اسناد نامه هایی چند از سال 313 میلادی هستند که توسط بازرگانان و یا بستگان ایشان برای دوستان و بستگانشان نوشته شده بودند و هرگز به مقصد نرسیدند.
در یکی از این نامه ها که از سوی بازرگانی سغدی برای شریکش در سمرقند  نوشته شده بود، بیان گردیده که : دیگر کسی از چین نمیآید تا از او حال سغدیها را جویا گردم و برای تو بنویسم. سرور من، آخرین امپراتور این بخش از چین بخاطر قحطی و گرسنگی و بی تاب شدن مردم از لویانگ فرار کرده و کاخ وشهرش توسط شورشیان به آتش کشیده شد. او در چند جمله بعد افسوس خوران ادامه میدهد  :  ما دیگر خویشاوند و پیوندی نداریم و پیر گشتیم و در آستانه مرگ قرار داریم.
سوداگری دیگر مینویسد  :  هر روزه از چین خبرهای بدتر و نه بهتری دریافت کردم. از دو نامه دیگر بدبختیهای انسانها استنباط میگردند. 
.
در یکی از آنها زن بی چیزی که توسط شوهرش در دونهوانگ تنها گذاشته شده بود، شوی خود را سوگند میدهد تا وسایلی فراهم آورد تا یکی از بستگان مذکرشان او و دخترش را تا شهر لولان همراهی کند زیرا آنها بعنوان زن اجازه سفر بتنهایی را نداشتند. 
اما این زن که از بیوفایی و یا کمبود امکانات شوی خود مطمئن بود و میدانست که این نامه او نیز بی پاسخ خواهد ماند، در پایان نامه تاب نیاورده و عنوان میکند که کاش همسر سگ یا خوکی شده بودم تا همسر تو. 
دختر این مرد ضمن توضیح  دادن وضع خود و مادرش در نامه دیگری بیان میسازد که بر اثر نداری و بدهی مالی، آنها به  کنیزی و خدمت یک چینی درآمده اند.
از ورای ایندو نامه در کنار پی بردن به مشکلات انسانی و تنگدستی مردمان در این برهه  زمانی  حقایق دیگری نیز آشکار میگردند.  نخست آنکه در اوان سده چهارم جوامع متعدد سغدی در شهرهای اطراف حوضچه تاریم و هم چنین در چین وجود داشته اند که چه بصورت شخصی و چه بصورت تجاری با یکدیگر و همچنین با بستگانشان در سغد در رابطه بودند. دیگر اینکه آموزش نزد سغدیها از مقام والایی برخوردار بوده بطوریکه زنان و کودکان نیز قادر بودند که بخوانند و بنویسند.
با وجود این چنین بنظر میرسد که بازرگانی در سده چهارم میلادی در میان آنها کاملا به حالت سکون درآمده بود. علیرغم این بدبختیهای طبیعی و سیاسی شبکه ارتباطات و همبستگی سغدیها خود را نیرومند و پایدار نشان داد و آنها توانستند توسط این خصیصه خود دوران تنگی را سپری سازند. با رسیدن سده پنجم میلادی موقعیت اقتصادی و سیاسی سغدیها بسیار بهتر گردید.
منابع چینی گزارش میدهند که در میان سالهای 435 تا 509 میلادی  نوزده  هیئت  سیاسی – اقتصادی از سمرقند به دربار امپراتور دودمان وای  فرستاده شدند. اسناد درباری از آنزمان چین و یافته های تازه از دل خاک توسط باستان شناسان نیز وضع و حال  سغدیها را در این دوره برای ما مناسب بیان میدارند.
در ماه مای سال 2000 یک گروه از باستان شناسان در شمال شهر کیسیآن واقع در استان  شاآنشی  گوری را یافتند که در آن اسکلت مردی قرار داشت که با او جز کمربند چیز دیگری یافته نشد اما بر روی دیوارهای درونی این گور زندگینامه این مرد بصورت نبشته و نگاره برای آیندگان باقی گذاشته شده بود.
                             
پس از کشف این گور، باستان شناسان به پژوهش در مورد آن برخاستند و در گزارشی که از این کشفیات در سال 2004 از سوی باستان شناسان منتشر گردید، زندگی مرد سغدی توانگری  برای  ما بازگو گشته است. 
گور نبشته  به این صورت است :  ساخته شده برای زنده نگاه داشتن یاد  آن جیاس شریف فرماندار نظامی تونگژو (امروزه وینان   خوانده میشود) شهری در 60 کیلومتری شمال چانگ آن  پایتخت دودمان ژو.
پژوهشها و نتایج آزمایشها نشان دادند که این مرد در سال 579 در گذشته و بهنگام مرگ 62 سال داشته است. پدر او یک سغدی اهل بخارا بود که پس از رونق گرفتن دوباره بازرگانی و اقتصادی به چین مهاجرت کرده و پس از مستقر گشتن و جا افتادن با دختری از خانواده ای محترم چینی ازدواج نموده بود.
نگاره های گور که با ورقهای زرین تزئین شده بودند، مردی توانگر سغدی با پوشاک سغدی را نشان میدهند که کفتان در بردارد و کلاه سغدی مزین به پوست پشمی حیوانات گرانبها بر سر.
مرد سغدی که سوار بر اسب میباشد و در سمت راست نگاره قرار دارد  سوار دیگری را در محیطی خوش و سبز ملاقات میکند. هر دو دستها را بعلامت سلام دادن بیکدیگر بلند کرده اند.
چیزی که کاملا بچشم میخورد دو نفری هستند که در پشت سر مرد سغدی قرار دارند و نگاره بیستون و همچنین نگاره ای  از ورودی کاخ آپادانای تخت جمشید را بیاد میآورند. در دست یکی شمشیری است که نیام آن با برگهای زرین مزین گشته و دومی چیزی شبیه ترکش کمان بدست دارد. خود آن جیاس سلاحی بهمراه ندارد.

در سنگ نبشته نقش رستم  نیز از دونفری که  یاور داریوش بوده و نگاره هایشان را که در پشت سر داریوش ایستاده اند ترکش و نیزه بدست دارند و در سنگ کندها میتوان مشاهده کرد، نامبرده شده است. اسپه چانا  Aspačanā نامی بمعنای اسب دوست یا دوستدار اسب و یونانی شده آن اسپاتینس Aspathines، ترکشی بدست  دارد  و  گئوبرووا   Gaubaruva نامی بمعنای گله دار و یا سرور گله و یونانی  شده  آن گوبریاس Gobryas، زوبین بدست دارد.

.
در نگاره یافته شده از گور آن جیاس،  سوار دیگر بوضوح یک نفر ترک میباشد که  بعنوان  نماینده  برای انجام مذاکرات رسمی آمده است. روند مذاکره  را در نگاره های دیگر میتوان مشاهده نمود. اینکه آیا این نگاره نمایش ادامه و دنباله یک سنت کهن ایرانیست یا نه بوضوح مشخص نیست  اما  این امر دور از اندیشه نمیباشد.
.
در نگاره های دیگر آن جیاس را در حین گفتگوهای رسمی با سیاستمداران ردیف بالا، در مذاکرات دیپلماتیک در زیر یک چادر، در ضیافتی با مقامات بالا و نیز در حال شکار بهمراه نمایندگان درجه یک دیگر اقوام میبینیم. کاروانهای شتر و نگاره هایی از جریان سفرها مشخص مینمایند که موضوعات گفتگوها چه چیز میتوانسته بوده باشد.
کوتاه سخن، تمامی این نگاره ها زندگی سیاسی و بازرگانی یک سابائو را بنمایش میگذارند. سابائو واژه چینی شده یک اصطلاح سغدی یعنی ساربان یا کاروان سالار میباشد که در زمان خود از اهمیتی در حد رئیس یک هیئت رسمی بازرگانی امروزه برخوردار بود.
سابائوها  کاروان سالاران درستکار و هشیار سغدی بودند که  پس از اسکان جوامع سغدی در خاک چین از سوی اینان بعنوان نماینده رسمیشان برای گفتگو با مقامات چینی و هیئتهای بازرگانی برگزیده و انتخاب میگردیدند. سابائو همچنین وظیفه داوری و میانجیگری در دعاوی حقوقی و بازرگانی را بعهده داشت و نیز مسئول تبدیل منصفانه ارزهای کشورهای مختلف به یکدیگر بود.
همانطور که پیشتر گفته شده از نگاره ها مشخص میشود که طرف گفتگوی او در این نگاره ها ترک بوده است. سرزمین ترکها که در شمال چین واقع بود از سال 560 میلادی سبب گردید که سغدیها توانگر گردند. ترکها پیوسته از کشمکش و تنشی که میان دو دودمان چینی که بر سر تصاحب مقام امپراتوری با هم جنگ و جدل داشتند یعنی دودمان ژو Zhou  و دودمان کی  Qi  نهایت  استفاده را میبردند.
هر دو دودمان سه سده تمام به ترکها هدایا و پول فراوان میدادند تا در جنگهای میان ایندو دودمان یا جانب بیطرفی نگاه دارند و شرکت نکنند و یا بسود یکی از آنها وارد میدان مبارزه گردند. 
بیشتر این هدایا بصورت ابریشم و منسوجات ابریشمی بودند. از آنجا که ترکها ابریشم را بمقدار بسیار زیاد از چینیها دریافت مینمودند، نیاز داشتند تا  آنرا به پول و یا طلا تبدیل نمایند، از اینرو نقش سغدیها و روابط و مهارتشان در امر بازرگانی برای ایشان بسیار با اهمیت تلقی میشد. 
در این زمان خاقانات ترک متمول گشته بود و میخواست که وابستگیهای خود را کم یا حتی قطع نماید. بهمین خاطر نیز بود که آنها تصمیم گرفتند تا سغدیها و سرزمین ایشان را به انقیاد خود درآورند. اما این امر به همین آسانی نیز نبود. 
در آنزمان هپتالیان (هیاطله) که از قبایل هند و ایرانی بودند، خاور ایران و آسیای میانه را زیر نفوذ و اقتدار خود داشتند. تا مدتها گمان برده میشد که قبایل هپتالی از نژاد ترکی باشند زیرا که بخشی از آنها وارد اتحادیه قبایل هون شده بودند و بنام هونهای سپید خوانده میشدند، تا اینکه در سال 1959 اظهار گردید از آنجا که هپتالیان اصالتا از تخارستان یا باختر میآمدند و از آنرو که  تخارها و کوشانیان را با هم  یکی و در یک رابطه میدانند، پس میبایست که  هپتالیها عمدتا از همین خانواده نیز بوده باشند که با گذشت زمان دسته های کوچکی از قبایل مغول و ترک مهاجر را در میان خود جای داده بودند. 
.
بدیهی است که پژوهش بیشتر و گردآوری مدارک مستدل و محکم در اینمورد لازم میباشد که این مهم بعهده دانشمندان است تا بار آن بدوش گیرند هرچند که در شاهنامه فردوسی و در تاریخ یقیشه وارداپت  مورخ و دانشمند ارمنی که با ایرانیها هم چندان میانه خوبی نداشت و حتی در برابر ایشان در جنگ شرکت کرد، به آن اشاره شده است. 
امروزه نیز در کشور افغانستان استان (ولایت) تخار وجود دارد و مردم آن خود را تاجیک میدانند و به فارسی دری سخن میگویند.
ساسانیها با هپتالیان (کوشانیها) داستانهای  دراز و مفصلی داشتند و جنگها میان ایندو در گرفته بود که هر بار یکی از آنها پیروز میشد. در بیشاپور، شهری که شاپور نخست ساسانی ساخت و در سال 1319 ه. ش. توسط گیرشمن و ژرژسال در نزدیکی کازرون  دوباره  یافته  شد، صحنه هایی  از پیروزی  پادشاهان ساسانی بر هپتالیان به صورت صخره کند بچشم میخورند اما ناگفته نماند که  پادشاهانی از ساسانیان مانند پیروز نیز در برابر هپتالیان به سختی شکست خوردند و خراجگزار ایشان گردیدند و فرزندشان به گروگان گرفته شد. 
بهر رو کشور هپتالیان (کوشانیان یا هونهای سپید، ایرانیان به آنها خیونی میگفتند) به سال 576 میلادی میان سرزمینهای  خاقانات غربی ترک و پادشاهی ساسانی قرار داشت  و بناگاه  ایندو کشور در یکزمان و با همکاری یکدیگر از دو سو کوشان را مورد هجوم قرار دادند و پادشاهی آنرا از میان برده  و این کشور را میان خود تقسیم نمودند.
.
از این پس  آمودریا  مرز میان ساسانیان و خاقانات ترک گردید. این  در زمان انوشیروان نوه پیروز که از هپتالیان شکست خورده بود، روی داد.  هپتالیان که از زمان خسرو انوشیروان  بخشی از شاهنشاهی ایران گشته بودند، پیوسته از این امر ناراضی بنظر میرسیدند. از آنجا که پس از انوشیروان  ایران را در مرزهای غربی خود  اسیر جنگی فرسایشی با رومیها  و معطوف به غرب  میدیدند پس در سال 619  میلادی به گاه خسروپرویز  بنای شورش گذاشتند.
خسروپرویز بگراتونی  سردار ارمنی خود را با دو هزارسواره نظام  زبده ارمنی  که  آوازه  بزرگی داشت، جهت مقابله با این به پاخیزی به باختر خراسان یا  ابرشهر  فرستاد و آنها موفق گشتند تا شورشیان را بشکنند بطوریکه اینان دست یاری بسوی خاقانات ترک غربی دراز کردند و ترکها نیز نخست به بهانه  پشتیبانی از ایشان  به ایران هجوم آوردند.
.
لشگریان ایرانی بسرکردگی  بگراتونی  و سوارکاران زبده او مدتها  دلیرانه  بدفاع  پرداختند  ولی  از آنجا که از سوی  خسروپرویز نیروی  کمکی برای  پشتیبانی  فرستاده نشد، سرانجام در برابر تعداد زیاد  لشگریان  ترک  تاب نیاورده  و میدان بگذاشتند. ترکها  بخشهای خاوری ایران را که شامل سغد و خوارزم و افغانستان و بخش بزرگی از پاکستان میشد جزو متصرفات خود نمودند.  میتوان نتیجه گیری کرد که جنگهای میان ساسانیان و کوشانیان در نهایت بضرر هر دو تمام شد.
.
سغد و بازرگانان سغدی بخشی از سرزمینهای تحت تسلط ترکها گشتند با وجود این سغدیها هنوز به بقای اجتماعی و اقتصادی خود بگونه موفقی ادامه دادند. عوامل گوناگونی را  باعث پیشرفت و موفقیت سغدیها در کشورهای گوناگون آسیایی میشمارند، در کنار آشنایی ایشان به زبانهای گوناگون، یکی نیز متعادل بودن ایشان در امور مذهبی بود.  آنها مترجمان صادق زیادی داشتند که متون مذهبی ادیان مختلف را به زبانهای دیگر ترجمه میکردند. بخاطر همین نیز در متون باقیمانده چینی از ایشان بعنوان پیروان سه مذهب بزرگ آنزمان یعنی مسیحیت، مانویت و بودائیسم یاد گردیده هر چند که گروه بسیار بزرگی از ایشان تعالیم زرتشت را بکار میبردند، اما در برابر دیگر ادیان صبوری بخرج میدادند. این جمع نگری و گشاده رویی پایه تعامل ایشان با شرکای تجاریشان از دیگر کشورها میگردید.
از دیگر عوامل مهم در کامیابی آنها میتوان همچنین از نرمش و مطابقت دادن امور بازرگانیشان با تناسبات و معادلات سیاسی حاکمان نام برد.
زمانیکه در سال 618  خانواده لی  پادشاهی دودمان تانگ را در چین بنا نمود، سغدیها از همان ابتدا بعنوان مشاورین درجه یک و والامقام در ارکانهای فنی، بازرگانی، لشگری و کشوری حضور فعالانه داشتند. این ماجرا در دراز مدت به خوبی پایان نیافت.
یکصد و سی سال بعد یکی از سغدیها بنام  آن لوشان  (نام اصلی او رخشان بود  از مادری ترک و پدری سغدی) در سال 755 بعنوان حاکم و فرمانده نظامی سه پادگان بخشهای شمالی سرزمین دودمان تانگ گمارده شد، بخشی که پیوسته مورد هجوم و تعرض قبایل ترک قرار میگرفت.
این ابتدای پایان کار سغدیها بعنوان اقلیتی قومی در کشور چین بود.  رخشان پس از جنگ با ترکها و امن و آرام کردن سرزمینهای زیر امرش و ایجاد سپر دفاعی و برقراری رابطه متعادل با قبایل مهاجم ترک، خواست که از شبکه بازرگانی سغدیها که در تمامی سرزمین چین پراگنده و در پود این کشور تنیده شده بود، استفاده کرده و در سال 756 شورشی بر علیه دودمان تانگ به راه اندازد. او حتی توانست که پایتخت آتها را با لشگریان زیر فرمانش تسخیر کند. تنها هفت سال بعد بود که قیام رخشان بشدت سرکوب گردید.
پس لرزه های این سرکوبی دامن منطقه را فراگرفت و گفته میشود که نیمی از جمعیت منطقه بر اثر جنگهای اتفاق افتاده درآن نابود گردید. از آنجا که از دید چینیها  "غیر چینیها"  این شورش را بپا کرده بودند  پس به همه  "بیگانگان"  با دید منفی  نگریسته شده و بسیاری از ایشان بر سر این ماجرا جان بگذاشتند. زندگان را به زور در میان چینیها پراکنده  و بدینصورت عملا در جامعه چینیها حل نمودند. بازماندگان سغدی ها میبایست از این پس پوشاک چینی بپوشند و اصلیت خود را انکار نمایند. آنها بظاهر چینی گشتند و از قدرت به کنار گذاشته شدند. در متون تاریخی نیز از آنها دیگر نامی بمیان نیامد، آنها اما حتی تا به امروز سغدی باقی ماندند.
 

Monday, 18 April 2011

بزرگشهرهای در خطر زلزله

تسونامی و زلزله اخیر در ژاپن جان هزاران نفر را گرفت. زمین شناسان معتقدند که این اما آخرین ماجرای از ایندست در سده کنونی نخواهد بود. خطرهای بزرگتری وجود دارند که نامحسوس هستند و همگی امیدوارند که از تبعات آنها برکنار بمانند.
واقعیت اینستکه بزرگشهرهایی در جهان بر روی خط کمربندی قرار دارند که در آنها زمانی احتمال زمین لرزه های شدید میرود. 
نود و پنج درصد زمین لرزه های سهمناک دویست سال گذشته نیز بر روی این خط کمربندی انجام گرفته است و آن جائیست که صفحات پهناور زمین های جنوب ( نواحی استرالیا، هند و اطراف آن، عربستان و آفریقا) بسوی صفحات شمالی ( اروپا، باختر آمریکا و مرکز و شمال آسیا) در حرکتند و پیوسته به آنها فشار وارد میآورند. بزبان ساده تر کشورهایی چون چین، نپال، ایران، پاکستان، ترکیه، جنوب اروپا.
این فشارها بحدی قوی و مستمر هستند که بر ارتفاع زنجیره کوههای هیمالیا و کوههای آلپ سالیانه یک تا یک و نیم سانتی متر افزوده میشود.
در کشورهای روی کمربند زمین لرزه شهرهایی مانند دهلی نو، مومبایی (پیشتر بنام  بمبئی خوانده میشد)، مانیل، اسلام آباد، جاکارتا، تهران، کراچی، استانبول، ازمیر، بوگوتا، مکزیکوسیتی، گواتمالا، سان سالوادور، لیما، لس آنجلس ..... در معرض خطر قرار دارند.

در صورت وقوع زمین لرزه میزان خساراتی که احتمالا بر شهرها وارد میشوند بیکسان نخواهند بود برای نمونه اگر در دو شهر کاتماندو در نپال و توکیو در شرایطی یکسان زلزله ای اتفاق بیفتد، در کاتماندو تلفات بیشتر وارد خواهد کرد تا در توکیو و این نیز بر اثر نوع ساخت عمارات و طرز قرار گرفتن ساختمانهایی که در ایندو شهر اجازه ساخت پیدا کرده بودند.
سایسمولوژها و زمین شناسان از مدتهاست که از امکان  بوقوع پیوستن زلزله ای مهیب سخن میگویند اما اینکه این زمین لرزه چه زمان و در کجا اتقاق خواهد افتاد را کسی نمیتواند پیشگویی و یا پیش بینی کند.

Friday, 15 April 2011

قانون دوباره بازخاک کردن یافته های باستان شناسی

بتازگی قانون جدیدی در انگلستان وضع شده که باستان شناسان را آشفته حال کرده است.
بنا به مفاد این قانون، استخوانهای یافته شده از انسانها بایستی که حداکثر پس از گذشت دوسال از زمان یافتنشان دوباره در محل کشف شده مدفون گردند. این موضوع  شامل بازمانده استخوانهای انسانهایی که هزاران سال پیش میزیستند و برای دانشمندان و باستان شناسان از اهمیت ویژه ای برخوردارند، نیز میشود.
این قانون در سال 2008 بتصویب دوباره  رسیده بود و امروزه به مرحله اجرا گذاشته میشود و بموجب آن تمامی بازمانده استخوانهای انسانی یافته شده در انگلیس و ویلز تنها بمدت دوسال در اختیار کاوشگران باقی خواهند ماند تا بر روی آنها آزمایشات و مطالعات خود را انجام دهند، پس از آن بدون توجه به قدمت آنها بایستی که دوباره مدفون گردند.
نتایج اجرای این قانون برای باستان شناسان درد آور است زیرای برای نمونه اسکلت یافته شده در استون هنج و یا اسکلت یافته شده از وایکینگهای ویموث  Weymouth  را هم شامل میشود. چهل دانشمند و باستان شناس بریتانیایی طی نامه سرگشاده ای که برای وزارت دادگستری انگلیس روان کردند مراتب نارضایتی و نگرانی خود را از این قانون جدید بدلایل زیر ابراز کردند:
·        نبود زمان کافی برای انجام آزمایشات مهم و لازم بر روی آثار یافته شده

·        از بین رفتن آثار یافته شده بر اثر خاکسپاری دوباره

·        ناممکن گشتن بکار گرفتن روشهای نوینی که برای آزمایشاتی از اینگونه بر روی آثار باستانی در آینده  کشف میگردند. این روشهای نو را نمیتوان بر روی آثار دوباره خاکسپرده شده بکار بست زیرا این یافته ها پس از خاکسپاری دوباره، از بین رفته و از نظر علمی بی ارزش میشوند

دانشمندان هم چنین اضافه کردند که این قانون مانع از انجام آزمایشات علمی میگردد و نیز از ورود کشفیات تازه به موزه ها ممانعت بعمل میآورد.
 وزارت دادگستری انگلستان دریافت نامه را تائید کرده اما از آنجا که عملکردهای بوروکراسی بسیار زمان بر هستند، مدتی طول خواهد کشید تا این وزارتخانه بر روی این نامه عکس العمل رسمی نشان دهد. 

وزارت دادگستری انگلیس تنها اعلام نمود که قانون دوباره وضع شده در سال 2008 برپایه قانونی از سال 1857 استوار است  که مطابق آن به کسی اجازه داده  نمیشود تا  بقایای انسانی را  برای  مدت زیادی در اختیار داشته باشد. از آنجا که در این قانون قدیمی تصریح نگشته که منظور از بقایای انسانی، یافته های باستانی را در بر میگیرند یا نه، بنابراین تا تعیین تکلیف و احیانا اصلاح قانون میبایست که قانون سال 1857 را کماکان به اجرا گذاشت.
نا گفته نبایست گذاشت که دوباره خاک کردن آثار و یافته های باستانی امری بیسابقه و غیر متداول نیست اما معمولا از این امر برای ساختمانها و یافته هایی  استفاده میگردد که یافته میشوند اما بعللی نمیتوانند که مورد حفاظت قرار گیرند و در هوای آزاد و در معرض باد و باران و آفتاب  قرار دادن  آنها نیز جایز نیست. 
در چنین حالتی باستان شناسان دوباره آثار یافته شده را با خاک میپوشانند تا محفوظ بمانند. نباید فراموش کرد که بقایای  انسانها و جانوران و گیاهان از شرایط  دیگری  پیروی  میکنند و دوباره بخاک سپردن آنها بیشتر بمعنای تجزیه و حل  گشتن آنها میباشد تا حفاظت.

Wednesday, 13 April 2011

یک ایده زیبا

طی وبگردی به یک تارنمای نو برخورد کردم که ایده جالبی را مطرح کرده و بنظر میرسد که میخواهد در این زمینه بیشتر بنویسد.  پایگاه خبر رسانی سفر پاک .
خواستم که اینجا نامی از آن برده باشم و آرزوی موفقیت برایش نمایم.

Tuesday, 12 April 2011

سغدیها، سلاطین پنهان راه ابریشم – بخش دوم

در اواخر هزار نخست پیش از میلاد  سغدیها با پراگنده شدن در نواحی اطراف خویش، برای خود تمدن و وزنه فرهنگی بزرگی بشمار میرفتند. آنها شهرهای بزرگ و مستحکمی بنا نموده بودند  که از جمله آنها سمرقند بود که یونانیها آنرا مراکندا میخواندند. در این شهرها اشراف و بازرگانان بزرگ، طبقه بالای جامعه را تشکیل میدادند. این شهرها هیچگاه پادشاهی مستقلی را تشکیل ندادند و به باختر (باکتریا، بلخ) تعلق داشتند تا اینکه در حدود 145 پ.م. توسط قبایل مهاجم هون مقهور گشتند اما از میان نرفتند.
درست در همین برهه زمانی یعنی از 206 پ.م تا 220 میلادی دودمان چینی هان  نیز در معرض هجومهای مکرر و ناگهانی همین قبایل مهاجم قرار داشت. اما چینی ها به برکت مملکت ثروتمند خویش، هر از چند گاهی با گسیل هدایایی برای سران این قبایل و در کنار آن داشتن ارتشی منظم که میتوانست موجبات دردسر برای مهاجمان گردد، میتوانستند که مهاجمین را پیوسته از خود بدور نگاه دارند.
از اواخر سده دوم پیش از میلاد چینیها حتی توانستند که لشکری تجهیز کرده و بسوی آسیای مرکزی به راه اندازند. از وظایف این ارتش، یافتن متحدینی برای چینیها بود تا با همراهی و همیاری ایشان، چینیها بتوانند عرصه را بر این قبایل مهاجم تنگ نمایند و همزمان نیز روابط بازرگانی را با این نواحی و نواحی فراتر از آن برقرار نمایند. چنین بود که چشم چینیها بر روی جهان پیرامونشان گشوده شد. 


مملکت  کوشانیان  باختر ( تاجیکستان، افغانستان، بخشی شمالی هند، بخش بزرگی از شرق پاکستان، بخش شرقی ترکمنستان و ازبکستان کنونی) و کشور اشکانیان که پایتخت نخستینش اشک آباد  (امروزه به اشتباه به آن عشق آباد میگویند. این شهر به فرمان اشک نخست ساخته شد) و سپس  شهر صد دروازه (امروزه بنام قومس در استان سمنان خوانده میشود و بر سر راه تهران به خراسان قرار دارد.قومس یا کومش چهاردهمین بخش از شانزده سرزمین آریایی است) بود، از سوی چینیها فرستاده دریافت نمودند و هنگامیکه نخستین دسته از این سفرا پس از مدتی در سال 125 پ.م. به پایتخت چین، چانگ آن که امروزه به آن کیسیآن میگویند، بازگشتند گزارشهای دست اول و مفصلی را از این نواحی با خود بدربار چین آوردند. 

امپراتور و توانگران چینی با علاقه  فراوان مشتری ظروف  طلا و نقره و کارهای دستی  صنعتگران این مناطق گردیدند. چینیها همچنین  طالب  اسبهایی بودند که از دره  فرغانه   که چینیها  آنرا  دایوآن  مینامیدند و واقع در شمال سیردریا بود، میآمدند. امپراتور چین به مرزبانهایی که دروازه های بازارهای خارجی و تازه را بر روی کالاهای چینی باز میکردند و یا کالاهای مورد نیاز چین را که خود چینیها  در تولیدشان ناتوان بودند توسط تسهیلاتی که فراهم میکردند، به این کشور وارد میساختند، پاداش شاهانه میداد.
                                                 فرغانه 
بدینگونه بود که چین بخصوص میان سالهای 91 تا 124 میلادی مقادیر زیادی ابریشم را به آسیای میانه صادر کرد و از آنجا بود که این کالای باارزش راه خود را بسوی هند، پارت (ایران زمان اشکانیان و چینیها آنرا آنکسی مینامیدند) و از آنجا حتی تا به روم باز نمود.
ناحیه سغد و خود  سغدیها در ابتدا برای  چینیها و بازرگانی ایشان منطقه و افراد شناخته شده ای  نبودند تا اینکه در چند گزارش که از سوی بازرگانان چینی بدربار  امپراتور چین  فرستاده  شد، از این مردمان با صفات کوشا، اندیشه ورز، کاردان، دورنگر و درستکار یاد گشت. دربار چین بلافاصله با فرستادن دیپلماتهایی به سغد که چینیها آنرا کانگجو میخواندند، با سغدیها تماس برقرار کرد.

زمانیکه در سال 220 میلادی  دودمان هان  در چین سرنگون شد، صادرات ابریشم هم به غرب متوقف گردید و این تنها بدبختی مردمان و بازرگانان آسیای مرکزی نبود، طبیعت نیز با این منطقه و مردمانش بنای ناسازگاری را گذاشت و کمبود آب و خشکسالی نیز به آن اضافه گردید. 
باستان شناسان شواهدی در دست دارند که نمایانگر آن هستند که این وضع تا آخر سده چهارم میلادی ادامه داشته و بر اثر آن شهرهایی خالی از سکنه گردیدند برای نمونه شهر لولان  واقع در کنار حوضچه تاریم که بکلی متروک شد.  همچنین نیز آبادیهای بسیاری در سغد و باختر خشک و متروک گشتند.
شبکه های آبیاری و آبرسانی در این مناطق  نابود گشتند و کویر گسترش پیدا کرد. 
پژوهشگران امروزه توانسته اند که ثابت نمایند که در فاصله زمانی نیمه سده یکم تا آخر سده چهارم میلادی منطقه ای که در میان دریاچه  آرال  در قزاقستان و دریاچه کینغای  در غرب چین قرار داشت بکلی خشک گردید و باران در آن بسیار کم باریدن گرفت بطوریکه کشاورزی از رونق افتاد.
در این زمان تنها دامداران کوچگرد بودند که با رفتن از یک چراگاه به چراگاه دیگری وضعیت  مناسبتری نسبت به کشاورزان و برزگران داشتند. آنها با گذشتن از چراگاهها و سوختن و غارت کردن آبادیهای سر راهشان توانستند که به شمال چین امروز وارد گشته و حکومتهای بسیار کوچک محلی که به  حکومتهای چین وابسته بودند، پدید آورند.

سغدیها در زمان قحطی و گرسنگی و ناپایداریهای اجتماعی و سیاسی کاملا معقول عمل کردند و آرام باقی ماندند. آنها پیشه اصلی خودشان را که همانا بازرگانی بود ادامه دادند. تجارت و تولید ابریشم هر چه بیشتر به شرق متمایل میگشت، آنها هم به مرزهای چین نزدیکتر میشدند و سرانجام این مرز را در نوردیدند و وارد چین گشتند. در آنجا آنها بخدمت سلسله های مختلف چینی درآمدند و عمدتا به سوداگری  کالاهای غربی که از ایران وهند فراهم میگشتند، ادامه دادند.

Monday, 11 April 2011

نابودی گروهی گونه ها با سرعتی باورنکردنی

آخرین محاسبات نمایانگر این هستند که : در حال حاضر گیاهان و جانوران با شتابی شگفت انگیز منقرض میگردند. آخرین باری که گونه ها به اینصورت بطور عمومی منقرض گشتند، پایان دوره دایناسورها بود.
پژوهشگران میگویند هنوز هم بکلی دیر نشده است و میتوان از وقوع مکرر این پدیده جلوگیری کرد.
انقراض عمومی گونه ها تنها منحصر به دایناسورها نبود بلکه گونه هایی مانند دودو و انسانهای نئاندرتال نیز به همین بلا گرفتار آمدند. بطور کلی 99 درصد تمامی گونه هایی که در طی سه ونیم میلیارد سال گذشته بر روی کره زمین بوجود آمده اند، نابود گشته و از میان رفته اند. پدید آمدن و انقراض گونه ها امری طبیعی میباشد که به چرخه تکامل مربوط میگردد.
                                                                        دودو  
پژوهشگران معتقدند که در 540 میلیون سال گذشته پنج دوره حاد وجود داشته اند که در آنها سه چهارم گونه های موجود منقرض گشتند. پرسشی که اکنون مطرح میگردد اینستکه آیا ما اکنون در میان دوره ششم این چرخه قرار داریم؟
ترس از اینکه دوره ششم آغاز شده است را دانشمندان و پژوهشگران تا کنون چندین بار گوشزد کرده اند برای نمونه گوشزد در مورد ماهیگیری بیش از حد که گونه های زیاد  آبزی را به مرز نابودی  مستقیم و غیر مستقیم کشانده است.
در تمامی جهان هر جا که جنگلها نابود میشوند، حیوانات و جانورانی بی خانه و بی پناه گشته و در معرض نابودی  قرار میگیرند  بدینوسیله یک چهارم کل حیواناتی که در اینگونه مناطق زندگی میکنند بکلی منقرض میگردند یا در معرض جدی خطر انقراض قرار میگیرند. برای نمونه اورانگ اوتانهای برنئو Borneo . این رقم در مورد دو زیستان حتی به چهل درصد میرسد. از 48000  گونه گیاهی و جانوری که در فهرست قرمز اتحادیه جهانی حفاظت از محیط زیست  IUCN, International Union for Conservation of Nature قرار دارند، 3325 گونه در معرض انقراض و 17300 گونه دیگر در معرض خطر جدی هستند.
یک گروه از دانشمندان آمریکایی با عرضه کردن محاسباتی کلی اما دقیق در صدد است تا برای همگان مشخص نماید که آیا سرعت از بین رفتن گونه ها بر روی کره زمین در حال حاضر با پنج دوره فاجعه بار نابودی گونه ها در گذشته همسانی و همگونی دارد یا نه. این گروه از دانشمندان دانشگاه برکلی کالیفرنیا به سرپرستی  پروفسور آنتونی بارنوسکی  با مکاشفه و محاسبه بر روی میزان و تعدد انقراض گونه ها در 500 سال گذشته و قرار دادن آنها در برابر داده های شناخته شده مشابه از دورانهای پیشین پنجگانه  نابودی گونه ها، عمل نمود.

نتیجه این پژوهشها : ضریب فعلی نابودی گونه ها در مقایسه با پنج دوران فاجعه آمیز پیشین بمراتب بالاتر است. اگر بشریت اقدامی جدی برای متوقف نمودن این واقعه که خود در پدید آمدن آن سهم بزرگی را داراست، بعمل نیاورد امکان بروز دوران فاجعه ششم در یک یا دو سده آینده حتمی است.
دانشمندان سه فرضیه زیر را جهت نشان دادن احتمال چگونگی نابودی عمومی گونه ها عرضه نموده اند:

1 -  تمامی گونه هایی که از سوی  IUCN  بعنوان گونه های در حال انقراض اعلام گردیده اند طی 100 سال آینده از صحنه گیتی محو میگردند و گونه های در معرض خطر با شتابی باورنکردنی در آستانه نابودی قرار خواهند گرفت. در این حالت پروسه نابودی گونه ها در فاصله زمانی 900 تا 2300 سال آینده تکمیل خواهد شد.

2 -  گونه های در حال انقراض صد سال آینده را به پایان نرسانده و گونه های در معرض خطر با سرعتی بیشتر از حد انتظار طی 240 تا 540 سال آینده نابود خواهند شد.

3 - در این فرضیه مدت زمان نابودی گونه ها چیزی میان 5400 تا 11300 سال پیش بینی شده است.
احتمالا این امر مشتبه خواهد شد که این یک مدت زمانی طولانی است که در آن فرصت کافی برای  ورق را برگرداندن وجود دارد اما در مقام مقایسه با نابودی دستجمعی و کلی شناخته شده برای بشر، این مدت زمانی بصورت وحشتناکی کوتاه میباشد.

نابودی گونه ها در هر یک از پنج دوره فاجعه آمیز شناخته شده گذشته در فاصله زمانی میان صدها هزار تا میلیونها سال انجام گرفت که در مقایسه با سه سناریوی مطرح شده بالا بسیار طولانی تر بودند.
با وجود این پژوهشگران بر این باورند که انسان هنوز در موقعیتی قرار دارد که بتواند با به انجام رساندن اقداماتی درست  و مناسب از وقوع فاجعه دوره ششم جلوگیری نماید.
پژوهشگران همچنان بر این امر واقف و مقرند که در محاسبات انجام شده از سوی آنها تنها بررسیهای ثبت شده در چند صد سال گذشته گنجانده شده اند و این از دقت محاسبات آنها میکاهد.

Saturday, 9 April 2011

تاریخچه مختصر سازمانهای اطلاعاتی در جهان – بخش پنجم

در اواخر سده پانزدهم میلادی نخستین کسانیکه شغل اصلیشان جاسوسی بود پا به عرصه تاریخ نهادند. به خواست یوهان دوم  John_II_of_Portugal  پادشاه پرتغال یک دیپلمات که به چند زبان زنده آنزمان تکلم مینمود، بنام پدرو دو کویلهائو Pedro da Covilhão  در کسوت بازرگانی مسلمان به سوی اقیانوس هند به راه افتاد. 
هدف سفر او کرانه فلفل بود. کرانه فلفل یا کرانه ادویه نامی بود که آنزمان کشورهای اروپایی به بخش غربی کشور هند داده بودند و از آنجا بود که کشتی های تجارتی خویش را با انواع  ادویه جاتی که در اروپا یافت نمیشدند، پر میکردند و بسوی اروپا روان میساختند. 

در سال 1453 شهر کنستانتینوپل (این شهر پس از تسخیر شدن بدست عثمانیها به مناسبت نام ایستیم پولی یونانی که به معنای مرکز شهر بود به استانبول تغییر نام داد) پایتخت  روم شرقی توسط  عثمانیها  گشوده شد. 
پس از آنکه کشور عثمانی راههای بازرگانی را تحت سیطره خود گرفت، بازرگانان مسیحی به سختی میتوانستند که از راههای زمینی برای حمل و نقل کالاهای خود استفاده نمایند بدون اینکه مجبور به پرداخت عوارض سنگین به عثمانیها نگردند. اروپائیها پیوسته بدنبال راهی (بخصوص راه دریایی، زیرا کشتیرانی را بهتر از ملل شرقی میدانستند) بودند که بتواند آنها را از عثمانیها بی نیاز سازد. 
آنها میخواستند که توسط حمل کالا  از راههای  مستقیم  دریایی (مانند دریای سرخ و گذشتن از مصر و یا دور زدن قاره آفریقا که توسط واسکو دا گاماس پرتغالی انجام گرفت) انحصار بازرگانی  اینگونه کالاها را از دست عثمانیها خارج سازند.
کویلهائو توانست پس از رفتن به ناپل و سپس جزیره رودوس با زیرکی از سد دریایی عثمانها گذشته و بهمراه  دو بازرگان عرب از مراکش و الجزایر در نقش تاجر عسل نخست به اسکندریه برود جائیکه نزدیک بود بر اثر یک بیماری مسری جان سپارد.  
او پس از بهبودی  از آنجا  نخست به سوی قاهره  و سپس بندر سواکن در کنار دریای سرخ  و از آنجا به شهر عدن در یمن روان شد. از عدن او با کشتی بسوی بندر کالیکوت (با کلکته اشتباه گرفته نشود) رفت و پس از انجام چند معامله بازرگانی بسوی شهر گوا در هند و از آنجا با  کشتی بسوی تنگه هرمز و خلیج پارس روان گردید و تمامی  این  مناطق را بررسی  نموده  و از آنها  گزارش کامل تهیه کرد.
در کرانه جنوبی تنگه هرمز کویلهائو از کشتی پیاده  شد و پس از گذشتن از صحرای عربستان  وارد  شهر جده گشت و حتی با وجودیکه  مسلمان نبود  توانست   سفر خود را ادامه  داده  و پنهانی به مکه و مدینه نیز وارد گردد. در تمامی مدت سفر او اطلاعات  بدست آورده خود را مینوشت و بصورت نامه برای دربار پرتغال ارسال میکرد. از جزیره عربستان  او به اتیوپی  سفر نمود.  اسکندر حاکم مسیحی  اتیوپی درآنجا  از او با احترام زیاد پذیرائی  کرد و زمین و مستغلاتی  بهمراه  خدمه  به او داد ولی زمانیکه  وی  قصد بازگشت از اتیوپی را  داشت  به او اجازه خروج  از اتیوپی را ندادند و او چهل سال آنجا بماند تا بمرد.

ماموران مخفی پیوسته با خطراتی که جان ایشان را تهدید میکرد مواجه بودند  اینرا نمونه ای  از همان  دوران نشان میدهد.  آنتوان رینکونس در سال 1538 از سوی فرانس اول پادشاه فرانسه به طور مخفی به اردوی سلطان سلیمان عثمانی روان شد تا در آنجا با ترکها در مورد بازخرید کالاهای ضبط شده بازرگانان ونیزی مذاکره و معامله کند. او پس از اتمام ماموریت خود زمانیکه پس از سفری طولانی و سخت و گذشتن از دریای متلاطم و طوفانی خسته و بیمار به شهر ونیز وارد شد از سوی  ماموران مخفی  ونیزی  کارل پنجم  که از قصد سفر او آگاهی داشتند، بقتل رسید.
دو مورد بیان شده فوق نشان میدهد که در آنزمان هیچگونه قانون و معاهده ای برای حمایت از جاسوسانی که شناسایی و دستگیر میشدند، وجود نداشت.

نخستین دستگاه اطلاعاتی دقیق و برنامه ریزی شده ای که بصورت سازمان داده شده و مرتب عمل میکرد  در زمان اولیور کرامول Oliver Cromwell  و وزیر پست کشور انگلیس جان ترلو John Thurloe پایه گذاری نموده شد. ایندو نه تنها توانستند که سیستم سانسور اطلاعات را کامل کرده و در خدمت خود بکار گیرند بلکه برای ارسال هدفمند جاسوسها به محل ماموریتشان از پیش شبکه ای از همیاران و همکاران را برای آنها فراهم و مشخص مینمودند و در اختیارشان قرار میدادند.
ترلو خود در مورد وظایف و کارهای ماموران انگلیسی چنین مینویسد : استخدام مامورانی که به ما گزارش دهند که در جهان چه میگذرد. هدف پنهان نگاهداشتن مقاصد خودی و آگاهی یافتن از مقاصد دیگران میباشد.
از شیوه های کار این سازمان مخفی انگلیس یکی نیز این بود که پیوسته گروه کوچکی از معتمدان را در جریان امور طرحها و میزان پیشروی آنها و مقاصد دولتی قرار دهند تا با از میان رفتن یکی وقفه ای در سیاستهای پنهان دولت انگلیس ایجاد نگردد. ترلو و کرامول برای درجریان کار دیگران قرار گرفتن تنها به سفرای خود اتکا نمیکردند بلکه از وجود جاسوسانی که کمتر شناخته شده بودند نیز بهره میبردند.
برای اینکار استفاده از افراد باهوشی که در سلسله مراتب اداری کشورهای خود مقامات بالایی را در اختیار نداشتند، مناسبتر بنطر میرسید. وجود این افراد و کارهایی که برای انگلستان انجام میدادند چندان به چشم نمیخورد. بدینوسیله بود که ترلو در مورد وقایعی که در فرانسه، آلمان، اسپانیا و جمهوری ونیز اتفاق میافتادند و رابطه آنها با یکدیگر و عللشان پیوسته آگاه  و به روز بود.
ترلو دو یهودی بازرگان بنامهای آنتونیو فرناندز کارواخال  Antonio_Fernandez_Carvajal  پرتغالی و سایمون فون کاریرز  Simon von Careers  را در راس هرم سازمان مخفی خود قرار داد. توسط شبکه و ارتباطات بازرگانی که ایندو در دیگر کشورهای داشتند، با افرادی در تماس بودند که میتوانستند برای دولت انگلیس مفید واقع گردند. پایگاههای فعالیت اینان بیشتر شعبات تجاری و کنسولگریهای بریتانیا بودند. بودجه ای که برای این سازمان مخفی در نظر گرفته شده بود بالغ بر 7000 پوند در سال میشد که برای آنزمان مبلغ قابل توجهی بود.
این مبلغ چنان به بودجه دولتی گران آمد که چارلز دوم پادشاه وقت انگلیس در سال 1660 آنرا کم کرده و فعالیتهای جاسوسان را تنها به خاک انگلیس محدود نمود.

Tuesday, 5 April 2011

سغدیها، سلاطین پنهان راه ابریشم – بخش نخست

اندک هستند کسانیکه نام آنها را شنیده باشند و یا در مورد آنها چیزی خوانده باشند و هم چنین کم هستند کسانیکه  آنها را بخوبی میشناسند و این در حالیست که آنها بازرگانان و سیاستمداران کامیاب و لایقی بودند که هیچگاه کشور مستقلی از خود نداشتند و با وجود این دامنه فعالیتهایشان از شبه جزیره کره تا شبه جزیره کریمه  را فرا میگرفت.
آنها سغدیها بودند و از اقوام ایرانی شرقی بحساب میآمدند. تلاش ایشان برای بدست آوردن قدرت برایشان بسیار گران تمام شد.
جملات بالا را مجله اپک epoc که نشریه ای باستان شناسی و تاریخی است در طی مقاله ای بسیار بالا بلند بیان نموده است.
نبشته این چنین آغاز میگردد : « اقتصاد چین هر روز شکوفاتر میگردد. در نوامبر سال 2010 مجله آمریکایی فوربز Forbes  که هر دو هفته انتشار میابد  با چاپ نگاره  هو جین تائو  دبیرکل حزب کمونیست  و رئیس جمهور کشور چین بر روی جلد خود،  او را قدرتمندترین  مرد  کره زمین نامید. این  تعریفی است  که  تا بحال حتی در مورد  هیچ رئیس جمهوری آمریکا بکار برده نشده است. 
چینیها به آرامی پیش میروند و کار خود را انجام میدهند. در کنار محصولات فراوانی که امروز علامت  ساخت چین  را با خود حمل میکنند؛ ما دانشمندان و استادان چینی را در دانشگاههای  اروپایی و آمریکایی  در حال تدریس  و پژوهش میبینیم. این کشور بزرگ آسیای دور میرود تا مبدل به ابرقدرتی بی بدیل گردد و این در تاریخ چین امر بی سابقه ای نیست.
چینیها در زمان امپراتوری دودمان   تانگ  که از سال 618 تا 907 میلادی بر این  سرزمین  فرمان میراند  نیز چنین حالتی را تجربه کرده بودند. از همینرو خود چینیها مشتاقند تا حالت امروزی خویش  را با  آندوران که دوران زرین چین خوانده میشود، مقایسه کنند.»
آنزمان چین از بازبودن درهای خویش و روی گشاده به جهان نشان دادن خود بهره برد و همین نیز سبب گردید تا در چرخه اقتصاد و بازرگانی با کشورهای دور دست قرار گیرد. اما اینهمه میسر نمیگشت  اگر قومی که  امروزه ن امش  به فراموشی سپرده شده و دیگر کسی از آنها یادی نمیکند، برنامه های اقتصادی  و رفت وآمد  و حمل و نقل  کالاهای آنها را بعهده نمیگرفت و سازماندهی نمیکرد، سغدیها.
سغدیها از شاخه های خاوری یکی از اقوام ایرانی یعنی  تاجیکها بودند که هیچگاه بدنبال سلطه سیاسی نگشتند تا چه رسد به ایجاد کشور و امپراتوری مستقل.  با وجود این آنها حاکمان و سلاطین دنیای بازرگانی زمان خود بودند و بگونه ای اربابان وال استریت زمان خود بشمار میرفتند. بزرگ بازرگانانی که برخلاف غولهای اقتصادی امروزه، انصاف و بردباری  را هم فراموش نمیکردند.
میان دو رود خروشان آسیای  میانه یعنی سیردریا (در فارسی خراسانی دریا معنای رودخانه را هم میدهد) و آمودریا، در دل دشت و دره زرافشان که امروزه  میان  تاجیکستان و ازبکستان تقسیم میشود، شهرهای کهن سمرقند و بخارا  قرار دارند. از باشندگان این ناحیه نخستین بار در اوستا یاد گردیده است. 
سغد  دومین سرزمین از شانزده سرزمین آریائی است  که اهورا مزدا  برای ایرانیها برگزیده بود و ایشان را در آنجا بپراگند. در سده ششم پیش از میلاد نیز در گزارشات سنگ نبشته های هخامنشی بنام مردم و ناحیه سغد برمیخوریم که بخشی از کشور پهناور ایران را تشکیل میداد. از این راه  نام  این  سرزمین به نویسندگان و تاریخنگاران  یونانی هم رسید و آنها نیز این سرزمین را سگدیانا (سغدیانا) نامیدند.
سغد تا سال 329 پ.م. که یورش اسکندر به ایران انجام گرفت، همچنان استانی از استانهای هخامنشی بود. آنها خط آرامی را از دیوان هخامنشیان اقتباس کردند و پسان (بعدها) در دو سده نخست میلادی خط خود را بر اساس آن آفریدند. 
سغدیها همچنین  خیلی زود هنر ضرب سکه  را فرا گرفتند و با وجودیکه  سکه های  دریک هخامنشی و پسان نیز سکه های یونانی در میان ایشان رواج پیدا کردند، آنها به سکه های ضرب شده خود وفادار ماندند و تنها از سده پنجم میلادی بود که آنها سکه های  ساسانی را پذیرفتند. امری که اساس ثروت و پایه آسایش ایشان گردید.

Monday, 4 April 2011

چین و هند را کمبود زن تهدید میکند

خانواده ها در کشورهای هند و چین غالبا خواستار فرزند پسر میباشند. سقط جنین های مونث در این کشورها امر نادری نیست. آخرین پژوهشها نشان میدهند که تناسب میان تعداد افراد مونث و مذکر در اینگونه جوامع بطور آشکار بهمریخته و دانشمندان و جامعه شناسان در این زمینه اعلام خطر میکنند.
در این کشورها مردان مشتغل بطور سنتی درآمد بیشتری دارند تا زنها و از آن گذشته داشتن فرزند مذکر نام خانواده را زنده نگاه میدارد ( در همین رابطه ن. ک. به  ازدیاد مرد در جامعه چین  ). 

پی آمد اینگونه طرز فکر کاهش بیست درصدی تعداد زنان نسبت به مردان در این کشورها طی بیست سال آینده میباشد. این آمار را خانم ترز هسکت  Threse Hesketh رئیس گروه پژوهشگران از دانشگاه لندن در مجله علمی تخصصی کانادایی  CMAJ Canadian Medical Association Journal  و  تایمز هندوستان  منتشر نموده است. خانم هسکت اضافه میکند که خطر جدی در مورد گسترش معضلات روانی و افزایش خشونت و جرایم در این کشورها که نشئت گرفته از این معضل هستند، وجود دارد و هم اکنون حس میشود.
هم در چین و هم در هند داشتن فرزند مذکر ارجحیت دارد زیرا داشتن فرزند مذکر از دید افراد این جوامع علاوه بر دلایل ذکر شده بالا ( درآمد بیشتر و زنده نگاه داشتن نام خانواده)  بنوعی نیز بیمه زمان پیری پدر و مادر حساب میشود.
.
از عوامل موثر در پدید آمدن خطر کمبود زن در چین اخذ سیاست تک فرزندی از سوی دولت این کشور و در هند ترس از پرداخت جهیزه بهنگام ازدواج دختران میباشد. این موضوع به سقط جنین مونث در ایندو کشور انجامیده است. 
بنا به کارپایه عمل و اعلامیه پکن در چهارمین کنفرانس جهانی زن در سال 1994 زنان حق برخورداری از بالاترین استانداردهای قابل حصول سلامت جسمی و روانی را دارا میباشند در حالیکه بخصوص در ایندو کشور نامبرده شده سقط جنین های ناایمن جان شمار بزرگی از زنان را تهدید میکند.  

در حالت طبیعی هم  نسبت تولد پسران در برابر دختران به میزان 105 به 100 میباشد اما بنا به آمارگیری سال 2008 در کشور چین این  تناسب در ایالت  هنان واقع در شمال چین و ایالت هاینان در جنوب این کشور 130 به 100 است و میانگین این تناسب در کل کشور چین رقم 119 به 100 را نشان میدهد.
میانگین این تناسب در کشور هند 114 به 100 میباشد و این در حالتیست که در دهلی نو و ایالات پنجاب و گجرات تناسب 125 به 100 وجود دارد.
در کشور کره جنوبی نیز بنا به آمار میانگین تناسب تعداد مردان به زنان در سال 1992 رقم 125 به 100 را نمایان میساخت.

از آنجا  که خانواده ها مایل میباشند  تا دختران خود را به عقد مردانی درآورند که  از نظر  اجتماعی  و مالی  تامین میباشند، در نتیجه عدم  توانایی مالی  جهت انجام ازدواج، خانواده های کم  درآمدتر را بیشتر تهدید میکند. در چین 94 درصد مردان مجردی  که سن  آنها  میان 28 تا 49 سال است را اعضای  خانواده های  کم درآمد و تحصیل  نکرده  تشکیل میدهند.

Friday, 1 April 2011

انسان مهمترین عامل صرفه جویی در خودرو

سیستمهای استارت استاپ، بازیافت انرژی از ترمزها، سیستمهای نوین سوخت رسانی به موتور و دیگر چیزها زمانی در چرخه صرفه جویی خودروها تاثیرگذار خواهند بود که خود راننده نیز دقت لازم و کافی را بخرج دهد. انسان هنوز هم مهمترین عامل صرفه جویی در مصرف سوخت خودروها شناخته میشود.

ماکسیمیلیان ماورر  Maximilian Maurer   متخصص کلوپ اتوموبیلرانی آلمان  ADAC  معتقد است طرز رانندگی غلط راننده را نمیتوان با هیچ تکنولوژی و دستگاهی جبران نمود. برای مثال خودرویی که در دنده پنج با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت چهار لیتر بنزین برای طی مسافت صد کیلومتر مصرف دارد را اگر با دنده سه برانند یک و نیم لیتر بیشتر بنزین مصرف میکند یا اگر راننده ای که پشت چراغ قرمز ایستاده و منتظر است، مرتب بر روی پدال گاز فشار آورد، مصرف بنزین خودرو را در آن لحظه تا چهار برابر بالا میبرد و یا عوض کردن بیموقع دنده نیز باعث بالا رفتن مصرف بنزین خودرو میشود. 
همچنین است زمانیکه خودرو را برای گرم شدن روشن میکنند بدون اینکه بحرکت درآید. در این زمان مواد سوختی مصرف میشوند بدون اینکه بازده اصلی خودرو که همانا حرکت و حمل ونقل بار و مسافر از نقطه ای به نقطه دیگر باشد، انجام گرفته باشد.

تنها این موارد نیستند که مصرف سوخت را در خودروها بالا میبرند، بستن بار و یا باربند بر روی سقف خودرو نیز بمثابه ترمزی در برابر حرکت ائرودینامیکی خودرو میباشد و مصرف سوخت خودرو را بالا میبرد و یا اینکه نصب دستگاههای اضافی مانند نورافکن مضاعف یا چراغهای تزئینی هم بصورت غیر مستقیم در بالا رفتن مصرف سوخت خودرو موثر هستند.
اینها همه نمونه هایی از مواردی هستند که معمولا به خاطر راننده خطور نمیکنند و رانندگان خودرو پیوسته در شگفتند که چرا مصرف سوخت بالایی را متحمل میشوند.