جستجوگر در این تارنما

Saturday, 7 April 2018

Mut

Mut zu haben bedeutet nicht, dass Du keine Angst haben solltest.

Mut zu haben bedeutet, dass Du trotz Deiner Angst,  Deiner Meinung und Deines Rechts beistehst.


Saturday, 10 March 2018

چند خودروی خودران بدون راننده

هرچند که بشخصه در آینده نزدیک جهان را با در نظر گرفتن پیش شرایط و آمادگیهای کنونی  با خودروهای برقی و از آنهم مهمتر خودروهای بدون راننده  بگونه فراگیر  نمیتوانم تصور کنم ولی از پیشرفتن و دنبال کردن آنها هم نمیتوان غافل ماند.

در اینجا سه نمونه از طراحی و برنامه ریزی سه خودروی بدون راننده خودروسازان نامی جهان را نشان میدهم.
                                                         Concept Car F015  from Mercedes  

                                                              Renault Symbioz Limousine 


                                                                VW Sedric Prototyp



Saturday, 3 March 2018

سه خبر جالب

در کشور آلمان اعلام شد که شهروندان بطور میانگین از ۱۲ تا ۱۴ درصد درآمد خویش را برای مصرف مواد غذایی در نظر میگیرند. چهار تا شش درصد صرف پس اندازهای کوتاه مدت و دراز مدت میگردد ومابقی آن را مصرف میکنند. همین مصرف کردن سبب گردش اقتصادی میگردد. این موضوع زمانی اتفاق میافتد که شهروندان امنیت اقتصادی و آینده ای حس کنند.

با میزان پلاستیک مصرف شده جهان در سال گذشته میتوان سطح بزرگترین هشت کشور جهان را بطور کامل پوشاند.

در سرمای اخیری که کل اروپا را فراگرفت، دولت آلمان دستور داد تا زمانیکه این سرما ادامه دارد شهرداریها و بخشداریها  بی سرپناهان را حتی علیرغم میل ایشان سرپناه مناسب داده و با غذای گرم پذیرایی کنند.


Saturday, 24 February 2018

اسفند ماه ۹۶

گاهی قلبت زمان بیشتری نیاز دارد تا درک کند آنچه را که اندیشه ات مدتها پیش از آن درک کرده بود.


Wednesday, 3 January 2018

دی ماه ۹۶

موفقیت را با سه حرف مینویسند. ع  م  ل (عمل)  .
یوهان ولفگانگ فون گوته



Friday, 29 December 2017

حافظه تاریخی

چندی است که در میان ایرانیان گفتمان حافظه تاریخی به پیش آمده و رای و گمانهای گوناگونی مطرح گشته اند که بنظر من چیز بسیار جالبیست و نمایانگر این میباشد که ملتی بدنبال یافتن دوباره پیوندها و ریشه های خویش است و خود را نمیخواهد انکار نماید.  
 به سبب لینکی که یکی از آشنایان برایم فرستاد هم متوجه گشتم که دامنه این گفتمان به رسانه ها نیز کشیده شده و کسانی نیز در برنامه های تلویزیونی و شاید هم رادیویی نظرات خویش را در این رابطه بیان کردند. کسانی که چندان گمنام هم نبودند.
راستش، هر چند که برای شرکت کنندگان دراینگونه گفتمان ها احترام زیادی قائل هستم ( باید اذعان نمایم که یک نشست و گفتمان را هم شخصا بیشتر ندیدم )  ولی در مجموع مسیر کل گفتگوی میان ایشان را تا حد زیادی در بیراهه یافتم ( دستکم در نشستی که من توسط لینک دیدم )  و ایشان را در حال دور زدن موضوع که البته مطلب این نوشته من نمیباشد. تنها دیدن این برنامه مرا بیاد چیزی انداخت که مدتهاست مرا به خود مشغول کرده است و میتوان تا اندازه ای هم به حافظه تاریخی و یا فقدان حافظه تاریخی و یا به کم حافظگی تاریخی کشاندن بسیاری از نگرشهای تاریخی و فرهنگی مردم ایران  ربطش داد.
پیش از هر چیز بایستی برای خویش روشن نماییم که حافظه تاریخی چیست و چه تعریف جامع و قابل پذیرشی دارد؟  این حافظه تاریخی چه ربطی به فرهنگ و حافظه فرهنگی دارد؟  اصلا خود حافظه فرهنگی چیست؟  آیا اینها را بایستی با هم و یا جدا از هم لحاظ کرد؟ 
پرداختن درست و اساسی و اصولی به اینها را در یک مقاله و یک کتاب و یک نظر و یک گفتمان نمیتوان تصور کرد. چیزی که سالها و سده ها و هزاره ها و در شرایط گوناگون و در تماس با مردمان گوناگون در سینه ها بگونه آشکار و نهان حفظ گردیده و با روش نقل سینه به سینه از نسلی به نسل بعد منتقل شده را نمیتوان با یک نشست تجزیه و تحلیل کرد اما میتوان گوشه بسیار کوچکی از مسائل جانبیش را مطرح کرد.
بخصوص اگر این گوشه کوچک اشاره و انتقاد مستقیمی به وارثین فرهنگ و تاریخ و باشندگانی باشد که میبایست حافظه تاریخی را از ایشان توقع و انتظار داشت.
اما حتی همین را هم مشکل بتوان که بسادگی و راحتی عنوان و بیان کرد. پیش رفتن در این زمینه نیز خود مستلزم گفتمانها، عرضه تجزیه و تحلیلها، پژوهشها و بیش از هر چیز صبوریهای فراوان است زیرا مردمان بسادگی نظرات خویش را تغییر نمیدهند. این امکانات را نه من دارم و نه اینجا مکان طرح چنین چیزهایی در جزئیات میباشد.
از همینرو اینجا تنها یک مقایسه را که همین اواخر متوجه اش گشتم بیان میکنم و این نوشته را بپایان میرسانم.
نزدیکی زمانی شب یلدا و کریسمس چیز پنهانی نیست. و هم نیز دیگر برای خیلیها پنهان میباشد که رابطه ای هم میان ایندو وجود دارد و بعبارتی مراسم کریسمس بسیاری از چیزهای خویش را از آئین میترا بعاریت گرفته.
هرساله بهنگام کریسمس و حتی از یکماه پیش از آن مسیحیان بصورتهای زیادی از مدرسه و کلیسا گرفته تا مجالس دوستانه و هیئت های کوچک و بزرگ فرهنگی،  مراسم گوناگونی برگزار میکنند و جشنهای خویش را با همه چیزهایی که به آن تعلق دارند، میگیرند. این متعلقات یا بصورت خوراکی های سنتی هستند، یا در شکل تئاترها و نمایشهای کوچک و مردمی در سطح کودکستانها و دبستانها که همه دانش آموزان و پدر و مادرها با هم و باخوشی و داوطلبانه در آنها شرکت و اجرا میکنند ( برایشان هم فرقی نمیکند که پروتستان باشند و یا کاتولیک و یا حتی مذاهب دیگر، نمایشها با شرکت همه اینها اجرا میگردند) و یا بصورت سرودها و موسیقی. چیز جالب توجه اما اینستکه حتی الامکان فرم کلوچه ها و کیکها را بگونه ای میپزند که با داستانهای مذهبی منتقل شده به ایشان همخوانی داشته باشد و کودکان نیز بهنگام دریافت این شیرینی ها و تجلیلها بخشی از روایات را از راه همین نمایشها و آهنگها و سرودها فرا میگیرند بطوریکه میتوان ادعا نمود که آگاهی اقشار گوناگون جوامع مسیحی از این موضوع بخصوص چندان دور از هم نبوده و میزان آگاهی هم در میان ایشان کمابیش یکسان میباشد. بعبارتی دیگر همه اینها سبب میگردند تا در این زمینه بخصوص هم حافظه فرهنگی ( به آنگونه که سازندگان این فرهنگ میخواستند ) میان باشندگان موجود باشد و هم حافظه تاریخی.
اما یلدا ( میتوان مهرگان و تیرگان و نوروز را هم به آن اضافه نمود ). تعریف عمومی و ژرفی از ریشه ها و سببها و پیوندها در مورد آن میان مردمان وجود ندارد. تنها چیزیکه عمومیت دارد اینستکه مردم میدانند طولانیترین شب سال است و هندوانه و انار و کرسی را با آن در ارتباط میآورند ولی اینکه این انار و هندوانه و رنگ از چه رو و چه سبب است را کسی بصورت همگانی و عمومی نه عنوان میکند و کسی هم کنجکاوی بخرج داده و میپرسد. در مجموع بنظر میرسد که مردم بیشتر بدنبال بهانه ای بوده اند تا یک میهمانی ترتیب دهند و نه چیزی بیش از آن. اینجا میان باشندگان استثناء نیز وجود دارد که به مسائل ریشه ای تر برخورد میکند.
و یا خوانندگانی که ترانه های  شب یلدا و یا نوروزی میخوانند پس از دو سه مصرع سرخی انار و شیرینی هندوانه را بلافاصله به لب  یار و طعم بوسه مرتبط کرده و پس از آن  چند قصیده  در وصف یار و عشق آتشین خود به یار میخوانند و طولانی بودن شب یلدا را  با اشارات  پنهان برای مقاصد دیگری بکار میگیرند . گویی که آنشب همگی بدور هم جمع شده باشند تا از غم عشقهای شکست خورده خویش برای  هم بخوانند و بیکدیگر مشکلات عشقی خویش را گزارش  دهند. انتقال فراگیر و گسترده داستان و فلسفه مراسم توسط آهنگی ویا سرودی و یا خواندن دستچمعی که متنوع بوده و برای هر گروه سنی خاصی مانند کودکان و جوانان و بزرگسالان در نظر گرفته شده باشد و اینان را نیز در خواندن و اجرای آنها سهیم سازد را دستکم من نمیشناسم. البته اینجا هم میان خوانندگان استثناء وجود دارد
تعریف و بازگویی درست از مراسم یا ممنوع است یا بی اساس و بی پایه و بی پروا. در کنارش نیز کوتاه عنوان نمایم که مشکلات عشقی و عاطفی  واقعا یکی از معضلات مطرح ولی پیوسته پنهان نگاه داشته شده  در جامعه ماست و خوشبختانه موضوع این نوشته نمیباشد.
نمایشنامه ها و تئاترهای مربوط  به شب یلدا و مهرگان و نوروز و و و را دستکم من به خاطر نمیآورم و امیدوارم که عیب از من بوده  و اینها بگونه گسترده  و عمومی  وجود داشته باشند. 

پرواضح است که حافظه تاریخی و حافظه فرهنگی تنها شب یلدا و نوروز و مهرگان نیست بلکه اینها تنها بخشهای کوچکی از آنها میباشند و من تنها بعنوان نمونه بارز و بمناسبت یلدا و کریسمس اخیرا مطرح از آنها یاد کردم ورنه از دیدگاه تاریخی و فرهنگی  این رشته سر دراز دارد. سده های طولانی بخشی از این وظیفه را نقالان بعهده گرفته بودند که آنها نیز دیگر عملا وجود ندارند و این فقدان بسیار بزرگیست برای ملتی که عادت به خواندن ندارد.

خب با این حساب، من که انتقال مراسم را به اینگونه میبینم، آیا حق ندارم  بپرسم که منظور ما از حافظه تاریخی ملی و حافظه تاریخی فرهنگی چیست و اصولا ما چه انتظاری  از آن داریم  و تا چه اندازه؟

Thursday, 28 December 2017

آذر ماه ۹۶

بسیار دیده شده است که کم سوادی و یا بدسوادی بسیار خطرناکتر و مهیب تر از بیسوادی عمل کرده اند.


Saturday, 25 November 2017

شبی دوست داشتنی با شهرام ناظری در فیلارمونی شهر کلن

عادت کرده ام که هنگام گذر در خیابان به تابلو اعلانات برنامه ماهانه فیلارمونی شهر کلن نظری بیفکنم. این تابلو بیشتر اوقات حتی برنامه دو ماه آینده فیلارمونی را اعلام میکند.
به اینگونه بود که از آمدن دوباره شهرام ناظری آگاه گشتم و طبق معمول نیز چونکه جزو نفرات نخست هستم صندلی  ردیفهای نسبتا جلو هم نصیبم میشود.
بهر روی، امشب نیز با خوشحالی بطرف فیلارمونی براه افتادم. میدانستم که شب زیبایی خواهد شد ولی اینکه به این زیبایی خواهد شد را پیش بینی نکرده بودم.
پس از اینکه حضار در مکانهای خویش جای گرفتند استاد ناظری و گروه موسیقی دستان به صحنه آمدند و پس از ابراز احساسات بینندگان به جایگاه خویش رفتند.
پیش از اینکه برنامه آغاز گردد، استاد ناظری نخست یادی از جریان زلزله کرمانشاه کرد و کمکهای مردمی را ستود و گفت جهان از اینکه مردم کشوری  متشکل از اینهمه اقوام گوناگون و طبقات  مختلف  از  گوشه های دور و نزدیک  مملکت خویش بگونه خودجوش و بسرعت به یاری هموطنان آسیب دیده خود شتافتند، شگفت زده شد. او اینها را با صدایی نیمه لرزان که نمایانگر احساساتش بود، بیان کرد.
نخستین آهنگ را هم با نام بهار غمگین به یاد همه هموطنان زلزله زده و یاری کننده خویش خواند.
در آهنگ بعدی رهبری وهدایت و تنظیم گروه را خود با صدای خویش انجام داد ولی سومین آهنگ را سازهای کوبه ای هدایت و ریتم بندی کردند.
پس از چهارمین آهنگ یک آنتراکت اجرا گشت. پس از آنتراکت زمانیکه همگان منتظر گروه بودند، استاد خود بتنهایی سه تار بدست وارد شد و پس از احترام به حضار در جای خویش قرار گرفت. همگی نیز کنجکاوانه منتظر بودند که چه پیش میآید.
استاد از آستین دست چپ خویش کاغذی تا شده را بیرون کشید و نامه پسرجوان ده ساله ای بنام شایان را به بینندگان نشان داد و گفت آقای شایان از من درخواست کرده که امشب ترانه شیدا شدم را بخوانم.
متاسفانه فرصت نبود تا با گروه این آهنگ را تمرین کنیم ولی اگر فرصتی باقی بود برای برنامه های آتی در نظرش خواهیم داشت. کل فیلارمونی در خاموشی و سکوت مطلق قرارگرفته بود ولی استاد بناگاه دست به سمت سه تار خود برد و  بلافاصله خود با نواختن آهنگ، ترانه شیدا شدم را خواند. او درخواست این شنونده جوان را رد نکرده بود.
من این ترانه را بارها شنیده بودم ولی هیچ بار به زیبایی امشب نیافته بودمش.  معلومم نبود که دچار احساسات شده ام و یا اینکه واقعا اینطور بود. پس از شیدا شدم، ناظری با صدایی کم نظیر ترانه کردی کابوکی را خواند و خود نیز آهنگش را نواخت. ابراز احساسات بی شائبه شنوندگان پس از پایان ایندو آهنگ دیگر جای شکی باقی نمیگذاشت که ناظری امشب شور دیگری دارد. این شور را او به همه و بخصوص به هموطنان کرد حاضر در فیلارمونی نیز منتقل کرده بود.
پس از آن استاد صحنه را ترک کرد و آنرا به گروه موسیقی دستان واگذاشت که نمایش زیبایی را از هنر خود به دید بگذارند.
پس از آن ناظری دوباره به صحنه بازگشت و اینبار آهنگی را خواند که شخص مرا زیاد تحت تاثیر قرار داد. به کوههای صابونات. 
صابونات شهرکی است در صد و شصت هفتاد کیلومتری شرق شیراز و آهنگ به کوههای صابونات برای شیرازیها بسیار آشناست. متن ترانه بصورت زیر است :
به کوه های صابونات چشمونم افتاد 
دوباره آتشی بر جونم افتاد
به کوه های صابونات سرده خدایا
دلم از غصه پر درده  خدایا
مو همدم تو
تو گل نرگسی، مو شبنم تو 
و از آنجهت آنرا آوردم که استاد بلاانقطاع پس از آن آهنگ اسمریارم جوانه را خواند.
به کوههای صابونات آهنگی ملایم و غمناک است که از درد عشق سخن میگوید و آهنگ کردی اسمریارم جوانه که بلافاصله پس از آن آمد هم از همان غم عشق و روی زرد عاشق سخن میگوید ولی  ریتمی پرانرژی و پرهیجان را دارد و این گذر از ملایم  به تند بسیار استادانه  انجام گرفت  بطوریکه ایندو یکدیگر را کامل مینمودند. اینکار را ناظری پیشتر هم بدون گروه و به تنهایی با ترانه های شیدا شدم و کابوکی انجام داده بود. گذر از ملایم به تند و از گویشی به گویش دیگر بطوریکه شنوندگان نیز از جای کنده شده و خود را جزئی از آن حس کنند.
پس از اجرای این دو آهنگ بنظر میرسید که برنامه بپایان رسیده باشد ولی تشویق تماشاچیان، گروه را دوباره به صحنه کشاند و ناظری برنامه را با  سروده مولانای بلخ  بپایان رساند در حالیکه همگی در فیلارمونی به آرامی و بهمراه او اندک اندک جمع مستان میرسند را زیرلب میخواندند.

اینگونه ناظری و گروه دستان شبی بیاد ماندنی را برای تماشاچیان که سالن فیلارمونی شهر کلن را پر کرده بودند برجای گذاشتند.

Saturday, 18 November 2017

خودروهای برقی و برخی از عوارض جانبی آنها

در حالیکه آمدنِ نسلِ خودروهایِ برقی‌ به بازار قطعی به نظر میرسد، پرسشی اندیشهِ اقتصاد دانان، جامعه شناسان و بجز آنها، دیگر مردمانِ عادی را به خود مشغول کرده هست. آینده کاری و استخدامیِ بسیاری از ایشان که مستقیما و یا با واسطه کم برای صنعت خودروسازی کار میکنند.
در کشوری مانندِ آلمان که یکی‌ از ارکانِ پر اهمیتِ اقتصادش را صنعتِ خودرو سازی تشکیل میدهد که کارکنانِ مستقیم و غیرِ مستقیمِ زیادی را شامل می‌شود، این موضوع اهمیتِ بسزایی پیدا می‌کند زیرا آینده کاریِ بسیاری از ایشان بدان بستگیِ مستقیم دارد. بنا به آمار دولت آلمان از هر هفت فرصت کاری در آلمان یکی از آن به گونه مستقیم و غیرمستقیم به آن وابسته است
کارشناسان و پژوهشگرانِ کمبریج بر این باورند که با آمدنِ خودروهایِ برقی‌ فرصت‌هایِ کاریِ جدیدی به وجود خواهند آمد، چیزیکه هم منطقی‌ به نظر می‌رسد و هم دور از انتظار نمیباشد.
اما اینجا صحبت از چه مقدار، در چه مدت و مقایسهِ آن با حالاتِ امروزهِ بازارِ کار و نیز تاثیرش بر این بازار کار کنونی میباشد که در نمودارِ کمبریج بگونه نیمه مشخص گشته. همچنین مشخص نگشته که این نمودار در موردِ کدام کشور صادق است. همه میدانیم که برایِ نمونه شرایطِ بازارِ کار در آلمان و بریتانیا در این رشته بخصوص کاملا متفاوت میباشند. در کشور آلمان خودروسازان بزرگی مانند بنز، ب ام و، آئودی، پورشه، فولکس واگن و حتی شعبات فورد و تویوتا و و و  وجود دارند و در پی ایشان قطعه سازان.
در اینجا نخست نمودار کمبریج را نمایان ساخته و نوشته های آنرا که بزبان آلمانی هستند توضیح میدهم.

توضیحِ نمودارِ کمبریج : راستای استوار بر سال ( از ۲۰۱۵ تا ۲۰۵۰) و  راستای فرصت‌هایِ جدیدِ شغلی‌ که به وجود میایند.
توضیحِ رنگ‌ها در نمودارِ کمبریج :
زرد  شرکتهایِ ارایهِ خدمات
سرخ شرکتهایِ تولیداتِ برقی‌
سبز دیگر شرکتها
آبی‌ کمرنگ شرکتهایِ تولیدِ برق و هیدروژن
نارنجی شرکتهایِ سازه
سیاه شرکتهایِ فرآورده‌هایِ نفتی‌
آبی‌ِ  پر رنگ خودروسازی
بنا به این نمودار نخستین جنبش و بالا و پایین رفتنها را از سالِ ۲۰۲۰ میتوان واضحا مشاهده نمود ( باز هم تاکید می‌کنم که بستگی به کشور هم میتواند داشته باشد).  بنا به نمودارِ کمبریج در مجموع اوجِ ایجادِ فرصتِ کاریِ جدید را میتوان در سالِ ۲۰۵۰ یعنی بیش از سی‌ سالِ دیگر مشاهده نمود. در آنزمان خیلی‌ از ما دیگر در قیدِ حیات نمیباشیم.
خوب این از جنبه‌هایِ مثبتِ کاریِ خودروهایِ برقی‌. حال اندکی‌ هم به نکاتِ منفی‌ِ آن و فرصتهایِ شغلی‌ که در بخش صنعت خودروسازی از دست میروند بپردازیم.
پیشتر از همه اگزوز سازان و موتور و گیربکس ( سوختِ فسیلی ) سازان و رادیات سازان سنتی در  معرضِ نابودی قرار میگیرند و بدنبال آن موجی از ورشکستگیِ شرکتهایِ کوچکتر و بیکاری بدنبال خواهد آمد. موتورهای خودروهای برقی‌ عمدتاً  از ۲۰۰ قطعه تشکیل شده اند  درصورتیکه  موتورهایِ سوختِ فسیلی را حدودا  ۲۰۰۰  قطعه میسازند.
بخش‌هایی‌ از خودرو مانندِ پدال‌هایِ کلاچ و ترمز به احتمالِ بسیار زیاد حذف خواهند شد و و و
از آن گذشته، این تنها کارکنان و کارمندانِ  خودروسازان نیستند  که از این ماجرا متضرر میگردند، بلکه بخش بزرگی از تعمیرکاران را نیز بایستی‌ به آنها اضافه نمود. دستگاه‌هایِ زیرِ کاپوتِ خودروهایِ برقی‌ کمتراز  خودروهایِ سوختِ فسیلی خراب می‌شوند و اگر هم شوند کمتر تعمیرکارِ سنتیست که به کارِ تعمیرِ آنها وارد بوده و دستگاه‌هایِ لازم  برایِ آنرا داشته باشد.
این تغییرات چنان زیاد هستند که رییس شورایِ کارگران و کارمندانِ کارخانه مرسدس بنز هشدار داده واز آمدن خودروهایِ برقی ابرازِ نگرانی‌ کرده.
از سوی طرفداران خودروهای برقی این موضوع مطرح می‌شود که به جایِ این قطعات، جایگزینهای دیگری تولید خواهند شد، مثلاً باتری.
بجز تسلا که باتری سازیِ خود را عمدتاً خود در دست دارد دیگر خودروسازن چندان متکی بخود نیستند و وابسته به چین و کره جنوبی و سامسونگ و پاناسونیک میباشند.
شرکتی مانندِ ب ام و نیز که خواسته مستقل عمل کند، تولیداتِ خودروهایِ برقی‌ خویش را به چین منتقل نموده است.
در شگفتم اگر دولتِی مانند دولت آلمان که عمدتاً مخارجِ خویش را از مالیات‌های مستقیم و پرداختهای ایالتی تامین می‌کند، در این رابطه متضرر نشود.

بنابراین جدا از ملاحظات و پرداختن به جنبه های استراتژیک و لجستیکی برای خود خودروسازان در امر بیکباره آوردن خودروهای برقی به بازار ( کارخانجاتی مانند تسلا و یا ولوو استثنا هستند. اولی از همان آغاز با خودروهای برقی شروع کرد و دومی دهه هاست که جلوتر از تکنولوژی موجود در بازار حرکت میکرده) دولتهایی مانند دولت آلمان نیز خوشتر میدارند تا خودروهای برقی بگونه مرحله ای وارد بازار گردند تا بیکباره نیز بر تعداد بیکاران و ناراضیان افزوده نگردد.