جستجوگر در این تارنما

Tuesday, 17 October 2017

حق Das Recht

یک ضرب المثل قدیمی آلمانیست که میگوید :

Recht haben und Recht bekommen ist zweierlei

بعنی حق داشتن و حق بدست آوردن دو چیز مجزا از هم هستند.
این به چه معنا میباشد؟ گفتن یا داشتن حق بهیچ وجه بمعنای گرفتن آن نمیباشد. در بسیاری موارد دارنده در روند احقاق حق خویش از عرضه نمودن درست و یا بموقع موارد و مدارک مورد نیازش برای گرفتن حق خود دچار اشتباه میشود و یا بعللی باز میماند. یا اینکه محق در ارزشگذاری و رده بندی درست مدارکی که در دست دارد دچار اشتباه میشود.
در بسیاری از دادگاههای بین المللی گفتگو از این نیست که چه کسی چه مدرکی در دست دارد و یا میتواند داشته باشد بلکه مدارک عرضه شده  و زمان  و نحوه عرضه شدن آنها در دادگاه هستند که نقش اصلی را بازی میکنند. افکار عمومی نیز از همین ناخودآگاه از همین قاعده پیروی میکنند.
قضات خود در زمان وقوع موضوع مورد بحث در محل  نبودند  و از اینرو تنها میتوانند نسبت به چیزی نظر دهند که به عرضه شان گذاشته میشود. نه بیشتر و نه کمتر. اینجاست که مدارک نقش اصلی را بازی میکنند.
این معنی کلی ضرب المثل آلمانی بود.


Friday, 13 October 2017

یونسکو

United Nations Educational, Science and Cultural Organization 
یونسکو که مخففِ بخش آموزش، دانش و فرهنگِ سازمانِ مللِ   متحد میباشد هر چند که مایهِ امیدِ بسیاری از فرهنگدوستانِ دانش پروران و فرهنگیانِ جهان بوده و هنوز نیز هست اما همواره نیز در عمل مخالفانی داشته که اینهمه را یا مغایرِ مرام خود می‌دانستند ویا عادت داشتند که همه واژه‌هایِ بالا یعنی آموزش، دانش و فرهنگ را تنها با تعبیر و تفسیرِ خویش بپذیرند.
برایِ نمونه گروهِ داعش و یا طالبان و دیگر هم مسلکانِ پنداری و عملیشان از گوشه و اکنافِ جهان در اشکالِ گوناگون.
 در پیش درامد منشورِ یونسکو چنین آمده است از آنجا که جنگ‌ها از اندیشهِ انسانها برمیخیزند، باید کاری کرد که صلح و آرامش هم بر اندیشه‌ها حکّاکی شوند".  این پیامی کاملاً روشن و واضح هست و از اینرو شگفت آور نیز نمیباشد که مرتزقینِ از جنگ و درگیری‌ها در عمل با آن‌ هم رای و همدل نباشند و یا بخواهند که قرائتِ خویش را از آن‌ به دیگران عرضه کرده و آنرا به ایشان حقنه  نمایند.
سازمانِ یونسکو رسماً ۲۱۰۰ کارمند دارد و در گذشتهِ نزدیک در به ثبت رساندنِ آثارِ فرهنگی‌ و پشتیبانی کردن از نابود نشدنشان کمک‌هایِ شایانی کرده است. حتی زمانهایی هم که میراثهای تمدن بشری بدست نابخردان ویران گشتند، در بازسازی و احیا و ترویج فرهنگ خاستگاهی آنها در میان بومیان همان کشور نقش بسزا و پر اهمیتی داشته است. برای نمونه از بودای بامیان افغانستان میتوان نام برد. در آینده نیز بیشک در بازسازی و احیای آثار باستانی که گروههای بیخردی چون داعش در سوریه و عراق انجام دادند، شرکت فعال خواهد داشت.
اما نزدیک به چهار دهه است که یونسکو گاه گاه محلِ نزاع سیاسیِ کشورهایِ گوناگون گشته است. آنهم در روزگاری که یا با تیشه، یا با قلم و یا با روی برگرداندن و عدمِ پشیتبانی مالی‌ به سویِ اینگونه دستاوردهایِ بشری و علاقه مندانشان یورش برده می‌شود.
در کشورِ آلمان پشتیبانیِ یونسکو سببِ ثبتِ جهانی‌ِ ۴۲ اثر گشت که به سبب همین ثبتِ جهانی نمودن ‌ این ۴۲ مورد ثبت گردیده، آنها شاملِ پشتیبانی  شدن از سویِ کنوانسیونِ بین المللیِ آثارِ فرهنگی‌ و میراثِ بشری و جلوگیری از نابودیِ آنها، گشتند.
شبیه همین را میتوان در بسیاری دیگر از کشورهای جهان یافت و نام برد. چیزها و آثاری که شاید بدون پشتیبانی یونسکو بکل نابود میگشتند و مردمان بومیش هم هیچگاه هیچ آموزشی در مورد آن که در واقع گذشته خودشان میبود، نمیدانستند.


فعالیتهای سازمان یونسکو بنا به ویکیپدیا به شرح زیر میباشند:
·        ایجاد مؤسسه بین‌المللی برنامه‌ریزی آموزشی یونسکو برای بهبود برنامه‌ریزی آموزشی در کشورهای جهان در سال ۱۳۴۲.
·        طراحی و اجرای پروژه‌های با اهمیت فرهنگی و عملی مانند:
·        حفاظت از بیوسفر طی برنامه MAB(برنامه انسان و بیوسفر) از سال ۱۹۷۱
·        مدیریت منابع آب طی برنامه IHP (برنامه بین‌المللی آب شناسی) از سال ۱۹۶۵
·        پروژه‌های مربوط به تنوع زبان و زبان‌های در حال انقراض
·        ثبت بین‌المللی حافظه جهانی از سال ۱۹۹۷
·        ترویج «جریان آزاد اندیشه بر اساس کلام و تصویر» توسط:
·        ارتقاء دسترسی آسان و فراگیر به فناوری اطلاعات و ارتباطات
·        ارتقاء تکثرگرایی و تنوع فرهنگی در رسانه‌ها
·        برگزاری رویدادهای مهم مانند:
·        دهه بین‌المللی ارتقاء فرهنگ صلح و فاقد خشونت برای کودکان سراسر جهان(از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰، که در سال ۱۹۹۸ توسط UN اعلام شد).
·        روز جهانی آزادی مطبوعات، ۳ می (که در آن آزادی بیان و آزادی مطبوعات به عنوان ارکان حقوق بشر و یکی از لوازم جامعه‌ای سالم، دموکراتیک و آزاد معرفی می‌شوند).
·        سرمایه‌گذاری و تأمین مالی پروژه‌هایی مانند:
·        UNESCO-CEPES، «مرکز آموزش عالی اروپا» (که درسال ۱۹۷۲ در بخارست رومانی تأسیس شد و ارتقاء همکاری‌های آموزش عالی در اروپا، کانادا، آمریکا و اسرائیل را دنبال می‌کند) این مرکز آموزش عالی Higher Education in Europe نام دارد.
·        فهرست نرم‌افزارهای رایگان (از سال ۱۹۹۸ یونسکو و بنیاد نرم‌افزار رایگان این پروژه را با عنوان نرم‌افزار رایگان به صورت مشترک اجرا کرده‌اند)
·        اوآنا، سازمان مؤسسات خبری آسیا- اقیانوس آرام

Thursday, 12 October 2017

خودروهای برقی جنرال موتورز

 بزرگترین خودروسازِ ایالاتِ متحده آمریکا هم که زمانی‌ نیز بزرگترین خودروسازِ جهان بود،  میخواهد تعدادِ محصولاتِ برقی‌ِ خود را قویا افزایش دهد. در یک سال و نیمِ آینده قرار است که دو مدلِ کاملاً برقی‌ِ نو به بازار عرضه گردند و در مجموع در ۵ سالِ آینده (۲۰۲۳)  جنرال موتورز ۲۰ مدلِ برقی‌ میسازد.
به گمانِIHS  (Information Handling Services)۱۰  مدل از ۲۰ مدلِ نامبرده شده برایِ بازارِ چین ساخته می‌شوند و جایِ شگفتی نیز نخواهد داشت، که دیر یا زود  ادامه  طراحی‌ و تولیدِ آنها نیز به چین فرستاده گردد. جنرال موتورز بر این گمان است که نمیتوان هر مدل را در هر کشور و ناحیه عرضه نمود.
کارشناسان اما بر این باورند که جنرال موتورز از اندوخته‌های تجربی ۱۰ مدلی‌ که برایِ بازارِ چین در نظر گرفته شده اند، بهره‌هایِ فراوانی خواهد برد.
از سالِ ۲۰۱۶ جنرال موروز به همراهِ شعبه اش در آلمان اپل (که اکنون به فرانسویها فروخته شده) توانستند که مدلِ برقی‌ِ Chevrolet Bolt EV  را به بازار عرضه نمایند (این خودرو در آلمان زیرِ نامِ اپل آمپرا عرضه گشت).

این مدل با قابلیتِ راندنِ ۳۰۰ کیلومتر  (۲۰۰ کیلومتر کمتر از  تسلا ۳) بدونِ شارژ و قیمتِ تقریبیِ ۳۰۰۰۰ دلار (۱۰۰۰ دلار کمتر از تسلا ۳) بوده و جنرال موتورز توانسته ۱۰۰۰۰ عدد از آن‌ را در آمریکا بفروش برساند.


Tuesday, 10 October 2017

خودروهای برقی فورد

در نوشتارِ پیشین که در موردِ تسلا ۳ بود اشاره کردم که رقبای بومی تسلا یعنی خودروسازانِ بزرگِ آمریکابی در نظر دارند بر رویِ خودروهایِ برقی‌ بیشتر سرمایه گذاری کنند. بطورِ مشخص هم از جنرال موتورز و فورد نام بردم.
اینجا میخواهم که جزئیاتِ بیشتری در این رابطه در اختیار قرار دهم، دستکم در موردِ یکی‌ از آندو. فورد.
در ژانویهِ امسال (۲۰۱۷) مارک فیلدز رئیسِ وقت کارخانجاتِ فورد اعلام داشت که فورد در نظر دارد در ۵ سالِ آینده ۱۳ مدلِ خودروهایِ برقی‌ و هایبرید به بازار عرضه کند. در ماهِ ژوئن جیم هاکت جانشینِ مارک فیلدز گردید و اعلام کرد که سیاستِ خودروهایِ برقی‌ِ فورد با جدیتِ بیشتری دنبال خواهد شد زیرا فورد معتقد است که آینده خودروهای جهان برقی خواهد بود.
استراتژیِ فورد اینستکه در کنارِ عرضه انبوه نمودنِ یک مدلِ برقی‌ِ مستقل، ۱۰۰% خودروهایِ عرضه شدهِ نو را در آمریکا را  تا سال ۲۰۱۹ با شبکه تکنولوژیِ نوین مجهز نماید و در سطحِ جهانی نیز‌ تا سالِ ۲۰۲۰ همین‌کار را با ۹۰% خودروهایِ تولیدیِ فورد انجام دهد. به همی‌ جهت نیز تیمی بنامِ گروهِ ادیسون در فوردِ دیترویت مقر اصلی کارخانجات فورد، تشکیل شده تا این امر را از نظرِ تکنیکی‌ و تاکتیکی مدیریت نماید.
برایِ  تامینِ هزینه این برنامه جیم هاکت میخواهد که دیگر هزینه‌ها را در پنج سالِ آینده  به اندازهِ   ۱۲ میلیارد یورو کاهش دهد تا بتواند در زمینه تکمیلِ خودروهایِ برقی‌ بیشتر سرمایه گذاری نماید. پیشتر قرار بر این بود که فورد مبلغِ ۴،۱ میلیارد یورو در برنامهِ خودروهایِ برقی‌ سرمایه گذاری کند.
فورد همچنین بر رویِ طراحی‌ِ یک مدل خودرویِ بدونِ راننده که از زمانِ مارک فیلدز مطرح شده بود، هنوز کار می‌کند و قرار است سالِ ۲۰۲۱ به بازار عرضه گردد.  به گمانِ فورد ۲۰% خودروها تا پایانِ دهه دیگر (۲۰۳۰) بدونِ راننده بوده و همچنین بیشترِ خودروها تا آنزمان برقی‌ خواهند شد.
در حالِ حاضر فورد خودروی فوکوس الکترا را در لیستِ خودروهایِ قابلِ فروشِ سال ۲۰۱۷ خود  دارد که بهایش ۳۴۹۰۰ یورو ( ۳۹۰۰ یورو بیشتر از تسلا مدلِ ۳) میباشد و قادر است تا ۲۲۵ کیلومتر را یک ‌نفس و بدونِ شارژ بپیماید ( تسلا مدلِ ۳ حدود ۵۰۰ کیلومتر).
برایِ سالِ ۲۰۱۹ فورد مدلِ الکتریکی‌ِ Transit Custom  را درنظر گرفته که به  بازارِ اروپا عرضه نماید. طراحی‌ِ مدلِ ترانزیتِ فوردِ ترکیه با همکاریِ میا‌‌نِ فوردِ آلمان و فوردِ ترکیه انجام گرفته ولی‌ در کشورِ ترکیه تولید می‌شود.
فورد در سالِ ۲۰۲۰ مدلِ هایبریدِ فورد موستانگِ خویش را به بازار می‌فرستد.
 در همین سال مدلِ پیک اپِ F-150   بصورتِ  هایبرید  تولید خواهد شد.

Friday, 6 October 2017

خودروی برقی تسلا مدل ۳

در ماهِ جولایِ امسال زمانیکه الان ماسکس سرمایه گذار، مخترع و کارآفرینی که مدیر و مسئولِ شرکتِ خودروسازیِ برقی‌ِ تسلا میباشد، اعلام نمود که کارخانهِ تسلا از یکماه بعد به تولیدِ مدل ۳ این خودرو میپردازد، بسیاری از علاقه مندانِ به خودروهایِ برقی‌ خوش حال شدند.
ماسکس گفت در ماهِ اوت تسلا ۱۰۰، در سپتامبر ۱۵۰۰ و همیطو رو به بالا مدلِ ۳ تولید و عرضه خواهد کرد بطوریکه تا دسامبر  شاید حتی بتوان  ۲۰۰۰۰ خودرویِ مدل ۳ به بازار عرضه نمود.
مدل ۳ تسلا قیمتی بسیار پایینتر از مدل اس‌ دارد ومیتواند تقریباً ۵۰۰ کیلومتر را بدونِ پر کردنِ باتری طی‌ نماید. بهایِ مدل ۳ را ۳۱۰۰۰ یورو تعیین کرده بودند و این در حالیست که مدل اس‌ِ تسلا را کمتر از ۷۰۰۰۰ یورو نمیتوان خرید.
مسافتی که تسلا مدل ۳ میتواند طی‌ کند در مقایسه با دیگر خودروهایِ برقیِ عرضه شده در بازار با همین قیمت بسیار بیشتر میباشد.
قرار بود که متقاضیانِ خریدِ مدلِ ۳ هر کدام ۱۰۰۰ دلار آمریکایی، اگر در آمریکا باشند و یا ۱۰۰۰ یورو اگر در آروپا باشند پیش پرداخت کنند تا در لیستِ نوبت خرید قرار داده شوند. اگر هم تا زمان تحویل از خریدِ آن‌ منصرف گشتند، پولشان به ایشان بازگردانده میشد.
اینگونه تسلا هم لیستِ متقاضیانِ خریدِ مدل ۳ را به رخِ رقبا می‌کشید و هم اینکه درکنارش وامِ بدونِ بهرهِ ۳۰۰ میلیون دلاری از متقاضیان دریافت نمود.
چند روزِ پیش اعلام گشت که تسلا موفق نگشته ۱۵۰۰ خودرویِ درنظر گرفته شده برایِ ماهِ سپتامبر را تحویل دهد بلکه تنها ۲۶۰ خودرو تحویل داده شدند آنهم به سببِ اشکال در تولید و به هنگام رساندنِ باتریِ خودرو.
کارشناسان می‌گویند کارخانجاتِ تسلا موفق خواهند شد که این مشکل را بزودی برطرف نماید.
آنها میگویند تسلا شاید حتی قادر باشد که به تنهایی‌ نیازِ خودروهایِ برقی‌ِ آمریکا و برخی‌ دیگر از کشورها را برآورده نماید. اگر تسلا بتواند که تولید و عرضه خودرویِ مدل ۳ خود را به سقفِ ۳۰۰۰۰ در ماه برساند، قادر خواهد بود که تقاضایِ همه مشتریان را در عرضِ یکسال برآورده نماید.
همین نیز سبب گشته که دیگر خودروسازانِ بزرگ و سنتی‌ِ آمریکا به صحنه کشانده شوند. آنها بلافاصله عدمِ تعادل میا‌‌نِ عرضه و تقاضایِ بازار را بوی کشیدند.
جنرال موتورز میخواهد در عرضِ ۵ سال ۲۰ مدل به بازار عرضه نماید. در گذشتهِ نزدیک برخی‌ از دیزل رانانِ آمریکایِی جنرال موتورز از این سازنده به سبب بالا بودنِ میزانِ آلاینده‌هایِ موتورهایِ دیزلِ این خودروساز که مخفی‌ نگاه داشته شده بودند، به دادگاه ِ دیترویت  شکایت کردند. ساخت و عرضه خودروهای برقی هم پر نمودن خلاء خودروهای برقی در آمریکا میتواند باشد و هم بازسازی شهرت صدمه دیده بخاطر موتورهای دیزل.
فورد  خودرو سازِ بزرگِ دیگرِ آمریکا درنظر دارد که با تیمی از کارشناسان در شعباتِ گوناگونش در جهان این امر را تسریع بخشد و حتی بدنبال شرکایی میباشد که بتوانند به او در این زمینه یاری دهند

تصمیماتِ کشورهایی چون چین و هند و فرانسه و یا حتی بریتانیا که قصد دارند موتورهایِ سوختِ فسیلی را تا ۲۰۳۰ متوقف نمایند، سبب گشته که خودروسازانِ مطرح خود را آماده  تولید و عرضه خودروهای برقی بکنند.

Monday, 2 October 2017

مهاجرت زنان به باواریا در چهار هزار سال پیش

در استانِِ  باواریای  آلمان پژوهشگران به شواهدی دست یافتند که ثابت میکنند در گاهِ باستان زنان از نواحیِ دوردست به باواریا مبآمدند و با خود نیز دانشِ نوع به همراه داشتند.
جهانِ امروز از جویندگانِ کار نهایتِ تحرک را درخواست می‌کند اما اینکه ۴۰۰۰ سالِ پیش هم چنین بوده را کسی‌ گمان نمیبرد.
ابن وافعیتیست که در گاه باستان مهاجرتهایی انجام میگرفتند اما شواهد و مدارک نشان میدهند که این مهاجرتها تنها مختص به مردان نبودند بلکه زنان نیز مهاجرت میکردند.  برخی‌ از این زنان ظاهراً چند صد کیلومتر راه  را پشتِ سر گذاشتند تا به خانه شوهرانِ آینده خود برسند.
باستان شناسان ۸۴ اسکلتِ یافته شده در  دره لش Lechtal  را موردِ آزمایش‌هایِ دقیقتر قرار دادند. این اسکلت‌ها متعلق به دورانِ ۱۷۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از  زایش مسیح بودند. به دیگر سخن، زمانِ گذر از دورانِ نوسنگی به دوران برنز.
در این دورانِ گذرانِ ناحیه باواریا  به نظر می‌رسد که زنان نقشِ موثرتری در انتقال دانش داشتند تا مردان.
بنا به پژوهش‌ها دو سومِ این زنان که اسکلتهایشان در گوشه‌هایِ گوناگونِ لش یافت شدند، با سنِّ تقریبیِ ۱۷سالکی  از نواحیِ اطراف شهرهایِ امروزی  لایپزیگ  و  هاله  که از شهرهای حومه لایپزیگ میباشد و یا حتی بوهم  که در جمهوری چک قرار دارد به دره لش آمده بودند تا هم کار بیابند و هم در صورت امکان تشکیلِ خانواده‌ دهند.
همه شواهد نشان میدهند که زنانِ دورانِ برنز بی‌ اندازه متحرک بودند.  فیلیپ ولفگانگ اشتوک هامر  از دانشگاه  لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ  و عضوِ گروهِ  کاووش می‌گوید، ما  چیزِ مشابهی‌  را در موردِ  مردان آن‌ زمان  در دست نداریم.
پژوهشگران بازمانده‌هایِ اسکلت‌ها  و دندانها  را از هفت ناحیه  دره لش  موردِ بر رسی قرار دادند و مشخص گردید که  آنها متعلق  به دورانِ کشاورزی و دامداری در جنوبِ خاوریِ آلمان  هستند. کوچِ این زنان تنها در طی‌ِ مدتِ ۸۰۰ سال قابلِ پیگیریست. سرپرستِ گروهِ پژوهش با طنز می‌گوید به نظر می‌رسد که این یک رسم در آن‌ زمان بوده باشد.
او اما ادامه میدهد که هم اکنون  پرسش‌هایِ زیادی مطرح گشته اند. دشوار به نظر می‌رسد که زنانی با این سنّ آنزمان به تنهایی‌ کوچ کرده باشند  تا برایِ  خود  شوی  پیدا نمایند. اصلا این زنان از کجا می‌دانستند که کجا بختِ ازدواج دارند و این آگاهی‌ چگونه به آنها رسیده بود؟ آیا اینها اصولا برای ازدواج و تشکیل خانواده به اینجا آمده بودند؟
همچنین شگفت آنگیز میباشد که در این ناحیه هیچگونه آثارِ ژنتیکی از بازماندگانِ این زنان یافت نشده. شاید نیز این زنان را برایِ تشکیلِ خانواده‌ به اینجا نیاورده بوده باشند و اینها تنها نیرویِ کارِ مناسبی بوده اند. گورهایِ یافته شده از ایشان اما از دیدِ آرایش و سامان و اشیایِ یافته شده در آنها فرقی‌ با گورهایِ بومیانِ منطقه ندارد و از اینروی نمیتوان تبعیضی میان آنها مشاهده نمود.

پیشتر از آنهم کاوشگران به یک مورد برخورده بودند که در آن زنی برای رسیدن به خانه شوهر مسافت دوهزار و چهارصد کیلومتر را ( رفت و برگشت) در طی سیزده تا پانزده ماه پیموده بود ولی همانطور که گفته شد این تنها یک مورد بود.

Tuesday, 26 September 2017

Eine einfache Frage

Wenn jemand zu Arzt geht und Arzt ihm sagt, nach den Untersuchungen haben wir festgestellt, dass dein Lunge wegen Rauchen oder Magen wegen Trinken total hin sind, wäre es klug vom Patienten zu sagen „Magen oder Lungen bilden ja nur 13% von meinem Körper  Vergiss nicht, dass 87% von deinem Körper gesund ist.“

Optimistische Antwort aber nicht realistisch genug. Falsche Argumentation und harte Polemik.  Vertuschen von einem klaren Bild.
Ähnliches geschieht im Moment in der Politik von Deutschland nach den Wahlen von 2017.

Die Frage dürfte viel mehr sein, was ist denn passiert, dass in einem demokratischen Land auf einmal 13% AFD Wähler geworden sind? 
Die noch richtigere Frage wäre, was ist überhaupt AFD und warum interessierten sich die Menschen dafür? 
Woher kommt AFD und was sind die Ursachen?
Jetzt sind Sie da und das ist eine Tatsache.
Überhaupt es muss doch einen Grund geben, dass in vielen westlichen Ländern die rechten Flanken wieder Salonfähig geworden sind.

Das müsste man nachforschen statt mit Zahlen und Prozenten zu spielen und seiltanzen.

Die Tatsache ist, dass neben Hetzereien und Falschinformationen auf einer Seite, die Fehlkalkulationen und Missachtung der Stimmen der Wähler und sie zu hintergehen stattgefunden haben.

Gewiss, gute Taten sind auch getan. Das verneint doch kein vernünftiger Mensch aber wie es in der Bibel steht,  man hat sich der Regierung offenbart und man hat die Taten von der Regierung gewogen und für nicht gut empfunden.

Das Volk hat nicht nur rechte Denkrichtung. Das Volk war unzufrieden und dieser Vorwurf geht direkt an die Adressen von CDU/CSU, SPD und sogar die Linke. Auch die Linken haben laut Diagnosen von ARD und ZDF fast halbe Million Stimmen an AFD verloren.

Die Menschen hierzulande haben viele Bedenken. Für ihre jetzige aber auch zukünftige Existenz.
Man macht sich Sorge wegen z.B. seine Rente.
In die Rente gehen auch diejenigen, die nach Jahre lange Arbeit in diesem Land alt geworden sind um endlich bedürftig zu werden und in den Strassenmülleimern nach leeren Flaschen zu suchen. Sie sind auch nicht wenig.
Die Anzahl derjenigen, die 2 Jobs ausüben müssen um sich gerade noch übers Wasser zu halten sind in vergangenen 4 Jahre verdreifacht.
Es gibt nicht genug Geld um die Schulen vernünftig zu finanzieren, das auch in einem Land, dass der grösste Exporteur der Welt ist und in der Vergangenheit auch immer zu den ersten 3-4 gehörte.
Die Kluft zwischen reich und arm wird immer grösser und das soziale Netz immer dünner und kleiner.

Die Folge davon ist die 13%. Und sie sind nicht zu ignorieren. Sie sind da. Sie sind auch nicht von Mars gekommen. Sie sind Bürger dieses Landes. 
Immer gewesen.
Parolen wie 13% sind sie und 87% sind wir, sind total gegenstandslos und einfach zu kindisch.
Wir haben es verstanden nach solchem Vergleich, bleibt eine anzuzweifelnde inhaltslose Aussage.

Wie kann es sein in einem Land, in dem eine Koalitionspartei wie FDP (zu Genscher's Zeit auch nicht mit mehr Prozentanteil von Wählerstimmen, wenn nicht weniger) voll wahr genommen wird und gross genug ist um 2 Ministerium Posten zu bekommen und die 13%  sind auf einmal nichts? 
Wie denn das? Verharmlosung der Tatsache? Immer noch? 

Will man nicht die eigene Fehler zugeben? 

Solange man seine eigene Fehlern nicht eingesteht, ist man auch nicht breit irgendwelche Änderungen da rein zu bringen und "wir haben es verstanden" bleibt ja nur  eine bittere leere Parole, die diese 13% zu noch mehr macht.


Tuesday, 5 September 2017

اشکِ تمساح از برایِ چه؟

با افزایشِ تعدادِ پناهجویانیکه از سویِ آفریقا رو به اروپا نهاده اند، سرانِ برخی‌ از کشورهایِ اروپایی به فکر افتادند که برایِ این دشواری راه چاره ای پیدا کنند و برایِ این منظور صدرِ اعظمِ آلمان به همراهِ همتایانِ اروپایی و دو رئیسِ جمهور از دو کشورِ آفریقایی، چندی پیش در پاریس گردِ هم آمدند تا این امر را بررسی نمایند.
به نظرِ منهم کارِ نسبتاً درستی‌ داشت انجام میشد تا اینکه بطورِ اتفاقی چشمم به مقاله زیر از نشریه اخبارِ اقتصادیِ آلمان که دو سال و چند ماهِ پیش  (2015.03.15) منتشر شده بود، افتاد و بناگاه  در دید من همه چیز تناسبش را از دست داد. اینجا لینکِ اصلیِ مقاله را با عنوانِ  "فرانسه تنها میتواند با استثمار مستعمرات پیشین خود به حیات ادامه دهد" می‌بینید و در پایین برگردانِ کوتاه شده آنرا میتوانید بخوانید. عبارات داخل (   ) اضافات و توضیحات خود من هستند و در مقاله اصلی موجود نبودند.
دولتِ فرانسه سالانه ۴۴۰ میلیارد یورو از مستعمراتِ پیشینش مالیات دریافت می‌کند. کشورِ فرانسه وابسته به این درامد میباشد ورنه به ژرفای چاهِ  مهم نبودنِ وزنه اقتصادی سقوط مینماید. اینرا آقای ژاک شیراک رئیسِ جمهورِ پیشینِ فرانسه بیان کرد.
این ماجرا نشان میدهد که داشتن یک جهانِ منصفانه، بندرت عملیست زیرا که استعمارگرانِ پیشین، خودشان هنوز هم به استثمار کردن دیگران وابسته هستند.
در دهه‌هایِ ۵۰ و ۶۰ سده گذشته مستعمراتِ آفریقاییِ فرانسه مصمم گشتند تا خود را مستقل نمایند. دولتِ فرانسه هم این امر را رسماً پذیرفت امّا همزمان از این کشورها درخواست نمود که پیمان نامه‌ای را با فرانسه به امضا برسانند که در آن این کشورها متعهد می‌گشتند که واحدِ پولی  اف سی‌ اف آ FCFA  را برایِ سیستمِ اقتصادی خود بپذیرند، شیوه آموزشی و ارتشیِ فرانسه را حفظ نمایند و فرانسوی زبانِ رسمی‌ِ دیوانیِ  این کشورها باشد.
از آن پس و به سببِ این پیمان نامه ۱۴ کشورِ آفریقایی ناچارند که چیزی حدودِ ۸۵% ذخایرِ ارزیشان را در بانکِ مرکزیِ پاریس سپرده نمایند، جائیکه مستقیماً زیرِ نظرِ وزارتِ اقتصادِ فرانسه میباشد. این کشورها دسترسی به این بخش از ذخایرِ ارزیِ خود نداشته و اگر از ۱۵% باقیمانده ذخایرِ ارزی خود نتوانند اموراتِ خود را بگذرانند، مجبورند که برایِ گذرانِ زندگی‌ِ خود از وزارتِ اقتصادِ فرانسه وام با بهره روز بگیرند. بدینوسیله از سالِ ۱۹۶۱ پاریس ذخایرِ ارزیِ کشورهایِ  بنین، بورکینفاسو، گینه بیسائو، ساحلِ عاج، مالی‌، نیجر، سنگال، توگو، کامرون، جمهوریِ آفریقایِ مرکزی، چاد، کنگو، گینهِ اکوادور و گابن را در اختیارِ خود دارد. از آن گذشته این کشورها می‌باید هنوز بدهی‌هایِ مربوط به مخارجِ  احداث تاسیساتی که فرانسویها در دورانِ استعمار در این کشورها بنا کردند، به فرانسه بپردازند.
اینگونه فرانسه سالانه ۴۴۰ میلیارد یورو درآمد دارد. دولتِ فرانسه همچنین حقِ اولیهِ خرید همه  موادِ کانیِ که تازه یافت می‌شوند را دارد و شرکتهایِ فرانسوی که پیشنهادِ مشابهی‌ نسبت به دیگر رقبا عرضه میدارند، بایستی‌ در برابر ایشان ارجحیت داده شوند.
طبقه حاکمه این کشورها حقِ انتخاب دیگری جز پذیرفتنِ این مفاد ندارد، ورنه توسطِ کودتا برکنار میگردد.
در ۵۰ سالِ گذشته مجموعا ۶۷ کودتا در ۲۶ کشورِ آفریقایی انجام گشتند که از این ۲۶ کشور ۱۶ تایشان مستعمراتِ پیشینِ فرانسه بودند.
نمونه یکی‌ از آنها سرگذشتِ سیلواموس الیمپیو  Sylvanus Olympio  رئیسِ جمهورِ کشورِ توگو بود. او از امضایِ این پیمان نامه سر باز زد. فرانسه بر پرداختِ بهایِ تاسیساتِ ساخته شده در زمان استعمار پافشاری میکرد، چیزیکه ۴۰% بودجه سالانه کشورِ فقیرِ توگو را میبلعید و این کشورِ تازه به استقلال رسیده را به مرزِ نابودی و وابستگیِ اقتصادی میکشاند.
تنها سه‌ روز پس از اعلام تصمیمِ سر باز زدن از امضایِ پیمان نامه، الیمپیو توسطِ  گناسینگبه ایادما Gnassingbe Eyadema که پیشتر در لژیونِ خارجی‌ فرانسه به عنوانِ مزدور کار میکرد، ترور گردید.
ایادما برایِ اینکار ۵۵۰ یورو به پولِ امروز دریافت نمود و چهار سال بعد مقامِ ریاست جمهوری به او پیشنهاد گشت که پذیرفت و تا پایانِ زندگی‌ خویش ۲۰۰۵ رئیس جمهور باقی‌ ماند.
( گماسینگبه ایادما  جزو گروهِ ۶۷۶ نفریِ مزدورانِ آفریقاییِ لژیونِ خارجی‌ِ فرانسه بود که پس از جنگِ الجزایر، نامه  پایانِ خدمتِ خود را از ارتشِ فرانسه دریافت کرده ولی‌ هنوز با ارتشِ فرانسه دورادور در ارتباط بودند)
در سالهایِ پس از آن فرانسه باز هم بارها به این مزدورانِ سابقِ لژیونِ خارجی‌ مراجعه کرد تا حکومتهایی را در مستعمراتِ سابق سرنگون کند. همینگونه بود سرنوشتِ نخستین رئیس جمهورِ کشورِ جمهوریِ آفریقایِ مرکزی، دیوید داکوDavid Dacko  که در سالِ ۱۹۶۶ توسطِ اعضاِ سابقِ لژیونِ خارجی‌ سرنگون شد و یا موریس یامیگو Maurice Yaméogo رئیسِ جمهورِ بورکینفاسو و متیو کرکو Mathieu Kérékou رئیسِ جمهورِ بنین.  مودیبا کیتا Modiba Keita رئیسِ جمهورِ مالی‌ که تصمیم گرفته بود واحدِ پولِ وابسته به فرانسه را کنار بگذارد در سالِ ۱۹۶۸ دچارِ این سرنوشت گردید و مزدورانِ سابقِ لژیونِ خارجی‌ به سراغش رفتند.
برخلافِ دیگر قدرتهایِ استعماری که روشِ خود را دگرگون کردند، قشرِ سیاسیِ حاکمه فرانسه به هیچ وجه به این نمی اندیشد که آثارِ دورانِ استعمار را زدوده و اجازه دهد که این کشورها استقلالِ کاملِ خود را بدست آورند.
آنگونه که رئیسِ جمهورِ پیشینِ فرانسه ژاک شیراک در ماهِ مارچِ سالِ ۲۰۰۸ گفت „ بدونِ آفریقا فرانسه در حدِ یک کشورِ جهانِ سّومی تنزل می‌کند".
این خلاصه شده متنِ نوشته شده در نشریهِ اخبارِ اقتصادی آلمان بود.
با توجه به این متن و ادامه داشتنِ آن و همچنین شیوهِ برخوردِ اروپا با آن، تنها چیزی که ممکن است انجام پذیرد، رفتنِ خاکروبه به زیرِ فرش است تا از چشمانِ دیگران دور بمانند و نه‌ خاکروبه زدائی به معناِی کاملِ آن.

شاید تنها اقداماتِ موثری انجام گیرند که پایِ این پناهندگان که ثمره همان سیاست‌هایِ اشتباهِ کشورهایِ قوی میباشد، هیچگاه به اروپا نرسد و آنها همانجا در قاره آفریقا باقی بمانند تا مبادا وجدانی (!) در اروپا معذب گردد.